قواعد درس اول عربـﯽ دوم انسانی   ضمایر و  باب های ثلاثی مزید   ضمايرمنفصل           مرفوع (فاعلي)   فعل   ماضي ضمايرمتّصل مرفوع (فاعلي) فعل مضارع ضمايرمتّصل مرفوع (فاعلي) ضمايرمتّصل به هر سه قسم كلمه   صيغه       غائب هُوَ فَعَلَ - يَفْعَلُ - ه لِلْغَائِبِ هُمَا فَعَلَا ا يَفْعَلَانِ ا ـهمَا لِلْغَائِبَيْنِ هُمْ فَعَلُوا و يَفْعَلُونَ و ـهم لِلْغَائِبِينَ هِيَ فَعَلَتْ - تَفْعَلُ - ـهَا لِلْغَائِبَهِ هُمَا فَعَلَتَا ا تَفْعَلَانِ ا ـهمَا لِلْغَائِبَتَيْنِ هُنَّ فَعَلْنَ نَ يَفْعَلْنَ نَ ـهنَّ لِلْغَائِبَاتِ     مخاطب اَنْتَ فَعَلْتَ تَ تَفْعَلُ - كَ لِلْمُخَاطَبِ اَنْتُمَا فَعَلْتُمَا تُمَا تَفْعَلَانِ ا كُمَا لِلْمُخَاطَبَيْنِ اَنْتُمْ فَعَلْتُمْ تُمْ تَفْعَلُونَ و كُم لِلْمُخَاطَبِينَ اَنْتِ فَعَلْتِ تِ تَفْعَلِينَ يـ كِ لِلْمُخَاطَبَهِ اَنْتُمَا فَعَلْتُمَا تُمَا تَفْعَلَانِ ا كُمَا لِلْمُخَاطَبَتَيْنِ اَنْتُنَّ فَعَلْتُنَّ تُنَّ تَفْعَلْنَ نَ كُنَّ لِلْمُخَاطَبَاتِ   متكلّم   اَنَا   فَعَلْتُ   تُ   اَفْعَلُ   -   ي لِلْمُتِكَلِّم وَحْدَه   نَحْنُ   فَعَلْنَا   نا   نَفْعَلُ   -   نَا لِلْمُتِكَلِّم مَعَ الْغَيْرِ   * « تْ » در مفرد مؤنّث غائب فعل ماضي علامت مؤنّث است .  ( علامت صيغه يا ضمير نيست. )   *  ضمايري مانند : « ا ، و ، نَ » و ... كه همراه فعل مي آيند و نشان دهنده ي « انجام دهندگان »   فعل هستند ، ضماير متصّل فاعلي نام دارند .   * ضماير متّصل « ا ، و ، ن » در فعل ماضي و مضارع و امر مشترك هستند .   * ضمير متّصل « يـ » مخصوص فعل مضارع ، مفرد مؤنّث مخاطب و فعل امر مخاطب مفرد  مؤنّث است .   * ضماير متّصل « تَ ، تُما ، تُم ، تِ ،تُنَّ ، تُ ، نَا » مخصوص فعل ماضي است .   باب هاي ثلاثي مزيد ( مصادر )     ماضي     مضارع     امر   تعداد حرف يا حروف زائد اوّلين صيغه ي فعل ماضی اِفْعَالْ اَفْعَلَ يُفْعِلُ اَفْعِلْ يك حرف زائد تَفْعِيلْ فَعَّلَ يُفَعِّلُ فَعِّلْ يك حرف زائد مُفَاعَلَه فَاعَلَ يُفَاعِلُ فَاعِلْ يك حرف زائد تَفَاعُلْ تَفَاعَلَ يَتَفَاعَلُ تَفَاعَلْ دو حرف زائد اِفْتِعَالْ اِفْتَعَلَ يَفْتَعِلُ اِفْتَعِلْ دو حرف زائد اِنْفِعَالْ اِنْفَعَلَ يَنْفَعِلُ اِنْفَعِلْ دو حرف زائد تَفَعُّلْ تَفَعَّلَ يَتَفَعَّلُ تَفَعَّلْ دو حرف زائد اِسْتِفْعَالْ اِسْتِفْعَلَ يَسْتَفْعِلُ اِسْتَفْعِلْ سه حرف زائد   جامد و مشتق  اسم ها به دو گروه تقسيم مي شوند: 1. مشتق 2. جامد 1 – مشتق اسمي است كه از كلمه ديگري گرفته شود مانند : كاتب ، مكتوب، مكتب و مكتبة كه از كَتَبَ گرفته شده اند. 2 – جامد اسمي است كه از كلمه ديگري گرفته نمي شود . مانند :‌قلم ، دفتر ، طلا ، سقف   انواع اسامي مشتق : 1. اسم فاعل 2. اسم مفعول 3. اسم زمان 4. اسم مكان 5 – صفت مشبهه 6 – اسم مبالغه 7- اسم تفضيل 1 – اسم فاعل برانجام دهنده يا دارنده حالتي بودن دلالت مي كند و معادل آن در فارسي معمولاً صفت فاعلي يا اسم فاعل است. اسم فاعل از ثلاثي مجرد بر وزن فاعل ساخته مي شود مانند نَصَرَ --> ناصر كَتَبَ --> كاتِب اسم فاعل از فعل هاي مزيد به شكل زير ساخته مي شود. مُب+ مضارع بدون ي + كسره ما قبل آخر مانند : يُرشِدُ --> مُرشدِ يَتَحوّلُ --> متحوّل يَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ يَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ 1 – اسم فاعل برانجام دهنده يا دارنده حالتي بودن دلالت مي كند و معادل آن در فارسي معمولاً صفت فاعلي يا اسم فاعل است. اسم فاعل از ثلاثي مجرد بر وزن فاعل ساخته مي شود مانند نَصَرَ --> ناصر كَتَبَ --> كاتِب اسم فاعل از فعل هاي مزيد به شكل زير ساخته مي شود. مُب+ مضارع بدون ي + كسره ما قبل آخر مانند : يُرشِدُ --> مُرشدِ يَتَحوّلُ --> متحوّل يَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ يَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ ساير انواع مشتق : 1. اسم فاعل 2. اسم مفعول (توضيح داده شد) 3 - اسم زمان : اسمي است كه بر زمان وقوع فعل دلالت مي كند. 4 – اسم مكان : اسمي است كه بر مكان وقوع فعل دلالت مي كند اسم زمان و مكان هر دو بر يك وزن مي آيد. اسم مكان و اسم زمان بر وزن مَفْعَلْ و مَفْعِلْ مي آيد مانند : اسم زمان : مَغْرِبْ ، مَشْرِقْ، مَبْدأ اسم مكان : مَسْجِدْ، مَطْبَخْ ، مسْكَن 5 – صفت مشبهه : بر دارنده صفتي نسبتاً پايدار دلالت مي كند و مانند صفت مطلق يا ساده فارسي است. مهمترين وزن هاي صفت مشبهه عبارتند از : فعيل : فَعِل ، فَعْل، فَعْلانِ شريف، كَسَلِ ، صَعْب ، عطشان 6 – اسم مبالغه : بر زياد بودن يك صفت در انسان يا بسيار پرداختن بدان دلالت مي كند مهمترين وزنهاي اسم مبالغه عبارتند از : فعّال، صيّار، غفّار فعّالة ، علّامة ، أمارة 7- اسم تفضيل : اسمي است كه نمايانگر كمتر يا زيادتر بودن صفتي در فردي يا شيئي نسبت به ديگري است . اسم تفضيل در زبان عربي معمولاً بر وزن اَفْعَلْ است. اين وزن در جمله هم براي مذكر و هم براي مؤنث بكار مي رود. حسينٌٍ اكرمُ من رحيمٍ مريمٌ اَكْرمُ مِنْ فاطمة اما وزن فُعْلي فقط براي مؤنث بكار مي رود مانند : حُسْني ، كُبْري، عُظْمي   ويژگيهاي فردي - نقش آن در جمله بررسي ويژه گيهاي فردي هر كلمه بدون در نظر گرفتن موقعيت آن در جمله در زبان فارسي تجزيه نام دارد و در عربي التحليل الصرّفي بررسي نقش هر كلمه با توجه به موقعيت آن در جمله در زبان فارسي تركيب نام دارد و در عربي الاعراب سپس بنابراين بايد براي هر كدام از اقسام كلمه در الاعراب و التحليل الصرفي موارد زير را بايد تشخيص دهيم. اسم : مفرد يا مثني يا جمع ( عدد) – مذكر يا مؤنث جنس – مشتق يا جامد – و نقش اعراب آن در جمله (فاعل، مفعول ، مبتدا….) فعل : ماضي يا مضارع يا امر، صيغه (غائب ، مخاطب، متكلم ) مجرد يا مزيد …….نقش آن در جمله و اشاره به فاعل آن حرف : نوع آن و ….  تجزيه و تركيب به ما كمك مي كند كه : 1. هر يك از كلمات را درست بشناسيم 2. موقعيت هر كلمه را در جمله تشخيص دهيم 3. مفهوم جمله را درست درك كنيم**********************************************************************   قواعد درس دوم عربـﯽ دوم انسانی   انواع جمله: جمله دو نوع است : جمله اسميه ، جمله فعليه جمله فعليه : جمله اي است كه غالباً با فعل شروع مي شود جمله فعليه دو ركن دارد. الف : فعل ب: فاعل فعل : به انجام دادن كاري يا داشتن حالتي در زمان معين دلالت مي كند فاعل همان انجام دهنده كار (فعل) است. فاعل : در عربي حتماً بايد بعد از فعل بيايد و اگر قبل از فعلي بيايد ديگر فاعل ناميده نمي شود و نام ديگري دارد كه فاعل هميشه رفع مي گيرد و به عبارت ديگر فاعل هميشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ يا –ُ ) است. فعل از جهت ( مذكر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت مي كند. فعل از جهت (مذكر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت مي كند. هر گاه فعل در آغاز جمله بيايدف به آن جمله ي فعليه مي گوئيم. در صيغه هاي غايب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بيايد، فعل به صورت مفرد مي آيد. هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نيامده باشد، فعل همراه ضميري مي آيد كه همان ضمير فاعل است در صيغه هاي مخاطب و متكلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمير مي آيد. مانند : اكتُبُ (انا) – تَكْتبون َ ( و) تكتبين (ي ) به فعل هايي كه معناي آنها با فاعل كامل مي شود، لازم مي گوئيم. به فعل هايي كه علاوه بر فاعل ، به مفعول نيز نياز داشته باشد متعدي مي گوييم. مفعول از دو راه تشخيص مي دهيم؟ 1. تشخيص از راه معنا 2. تشخيص از راه علامت قدم نخست براي تشخيص مفعول به همچون ساير نقش ما ، مهم معناي عبارت است. در زبان عربي مفعول به نيز داراي علامتي است كه به وسيله آن مي توان مطمئن شد كه تشخيص ما صحيح بوده و كلمه مورد نظر مفعول به است. علامت اختصاصي مفعول به معمولاً فتحه ( -َ -ً ) است يعني مفعول به پيوسته منصوب مي باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل مي آيد. ضمير منفصل منصوب ( ايّاك و ...) ونيز ضمايز متصل به هر سه قسم كلمه‌، با فعل بيايندف غالباً مفعول به هستند       جار و مجرور : به حروفي از قبيل مِنْ (از) في (در) الي (به سوي) لي(براي ) علي (بر روي) بِ (با) كَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور مي گوئيم. حروف جز تنها قبل از اسم مي آيند. جمله اسميه : جمله اي است كه غالباً با اسم شروع مي شود و دو ركن دارد مبتدا، خبر 1. مبتدا : اسمي كه غالباً در ابتداي جمله مي آيد و درباره آن خبر مي دهيم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ) 2. خبر : كلمه يا كلماتي است كه غالباً بعد از مبتدا مي آياد و درباره مبتدا خبرمي دهد و معني جمله را كامل مي كند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت ديگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ يا –ُ ) است. خبر معمولاً از لحاظ مذكر و مؤنث از مبتدا تبعيت مي كند. جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل الطالبُ جاء : مبتدا و خبر براي يافتن خبر پي بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معناي جمله خبر را مشخص مي كند. خبر غالباً به يكي از سه صورت زير مي آيد : 1. مفرد (مؤمن صبورٌ) 2. جمله فعليه (المسلمُ يَصْدقُ) 3. جار و مجرور(النجاةُ في الصّدق) اعراب كلمات مبني ( ضماير، اشاره ، ....) محلي است. اعراب جمله و شبه جمله نيز محلي است. بنابراين در مبتدا و خبر، ضماير و اسم هاي اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع مي باشند. محلي يا محلاً : يعني كلمه مورد نظر در محلي قرار گرفته كه اعراب خاصي را مي طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است. مثلاً وقتي مي گوئيم : هذا در جمله هذا كتابٌ محلاً مرفوع است يعني اين كلمه در محلي و موقعيتي واقع شده كه بايد مرفوع مي شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.   -**********************************************************************درس سوم : معرفه و نكره مسلماً معرفه اسمـﯽ است كه نزد انسان ، شناخته شده باشد و نكره ناشناخته ؛ اما براﯼ شناخت آن ها چه بايد كرد تا دچار اشتباه و شك و شبهه نشويم ؟ ماپايه را براساس انواع معرفه مـﯽ گذاريم . در صورتـﯽ كه كلمه ﯼ مورد نظر جزء هيچ يك از انواع معرفه نباشد ، در قسمت نكره قرار مـﯽ گيرد . معمولاً كلمه اﯼ كه نكره است ، تنوين دارد ؛ اما تنوين مستقيماً علامت نكره نيست ؛ زيرا بعضـﯽ اسم ها اصلاً تنوين پذير نيستند و حتـﯽ بعضـﯽ از انواع عَلم تنوين مـﯽ گيرند. معارف : عَلـَم ( اسم خاص ) : محمدٌ ، فاطمة ، إيران ، زاينده رود ، کارون و . . ضمير : ي ، هي ، أنتَ ، إياكَ و . . اسم اشاره : هذا ، تلك ، هؤلاء ، هناكَ و . .  اسم موصول : الذي ، اللذان ِ ، اللاتي ، من ، ما و . . مُعَرَّف بأل ( تمام اسم ها يـﯽ كه با ال همراهند ) : الكتاب ، القلم ، المدرسة و . . مُعرَّف بإضافة ( يا : مضاف به معرفه ) : "صف" در صف المدرسة ، "كتاب" در كتابي و . . ** البته علم انواع مختلف و تقسيم بندﯼ هاﯼ گوناگونـﯽ دارد كه از بحث ما خارج است . مانند انواع كنيه ، لقب ، اضافه و غيره . ** مضاف به معرفه ، معرفه است و مضاف به نكره ، نكره . مثلا ً: "كتاب" در "كتاب التلميذ" معرفه است ، زيرا مضاف به معرفه اﯼ شده است ، اما در "كتاب تلميذٍ " نكره مـﯽ باشد ، زيرا مضاف إليه آن نكره است . ** درهرصورت معرفه نسبت به نكره ، ارجح است وعلم نسبت به ديگرانواع معرفه ، ارجح . بنابراين درصورتـﯽ كه يك اسم علم تنوين داشته باشد ، "معرفه (از نوع علم)" محسوب مـﯽ گردد واگر يك اسم علم با ال ذكرگردد ، از انواع معرفه ،"علم" به حساب مـﯽ آيد، نه معرّف بأل. مانند: محمدٌ ،عليّ ٌ كه معرفه(علم) هستند والحسن ، الحسين معرفه(علم). *******************************************************************درس چهارم: علامت هاﯼ فرعـﯽ اعراب علامت هاﯼ اعراب 1- ظاهرﯼ اولاً - اصلـﯽ : كلماتـﯽ كه داراﯼ حركت هاﯼ اصلـﯽ ضمه ، فتحه و كسره باشند ، اعرابشان اصلـﯽ است : ذهب التلميذ ُ. (يا : تلميذ ٌ ؛ تلميذ : فاعل و مرفوع)  رأيت التلميذ َ‌. (يا:تلميذا ً ؛ تلميذ : مفعول و منصوب) سلّمتُ علـﯽ التلميذ ِ.(يا:تلميذ ٍ؛ تلميذ : مجروربه حرف جر) [اعراب "تلميذ"درتمام اين مثال ها ظاهرﯼ و اصلـﯽ است.] ثانیاً - فرعـﯽ : شامل اين موارد مـﯽگردد : الف- اسم هاﯼ مثنـﯽ ب- اسم هاﯼ جمع سالم مذكر ج- اسم هاﯼ جمع سالم مؤنث د- اسماء خمسه هـ- اسم هاﯼ غيرمنصرف و- افعال خمسه 2- محلـﯽ ( در سال اول خوانده ايم .) 3- تقديرﯼ ( در درس چهارم خواهيم خواند .) ** تمام علامت هاﯼ اعراب غير از اعراب محلـﯽ مخصوص اسم ها و فعل هاﯼ معرب است . اعراب فرعـﯽ : اعراب فرعـﯽ به اين معنـﯽ است كه حالت هاﯼ مختلف مرفوع ، منصوب و مجرور به جاﯼ حركت هاﯼ ضمه ، فتحه و كسره با حركت هاﯼ ديگر يا با حروف نمايش داده شوند . الف- اسم هاﯼ مثنـﯽ مرفوع با الف : جاء التلميذان ِ . (التلميذان : فاعل ومرفوع با الف) منصوب و مجرور با ياء : رأيت التلميذين ِ. (التلميذين: مفعول و منصوب با ياء)                                              سلّمتُ علـﯽ التلميذين ِ.(التلميذين: مجرورباياءبه حرف جر) .............................. ب- اسم هاﯼ جمع سالم مذكر مرفوع با واو : جاء المعلمونَ . (المعلمون: فاعل و مرفوع با واو) منصوب و مجرور با ياء : رأيت المعلمينَ.(المعلمين: مفعول و منصوب با ياء) سلّمتُ علـﯽ المعلمينَ.(المعلمين: مجروربا ياء به حرف جر) ................................ ج- اسم هاﯼ جمع سالم مؤنث فقط در حالت نصب منصوب با كسره . ( يعنـﯽ به جاﯼ فتحه ، كسره مـﯽ گيرد .) رأيتُ التلميذات ِ‌ . التلميذات : مفعول و منصوب با كسره .......................... د- اسماء خمسه 1- أب (پدر) 2- أخ (برادر)  3- ذو (صاحب و دارنده) 4- حم (اقوام مذكرهمسر- از دو طرف) 5- فو (دهان) اعراب اسماء خمسه : مرفوع با واو : جاء أبوحسين ٍ . (أبو : فاعل و مرفوع با واو) أخومريم عند الباب. (أخو : مبتدا ومرفوع با واو)   منصوب با الف : رأيتُ أباعليٍّ . (أبا : مفعول ومنصوب با الف) مجرور با ياء : سلّمتُ علـﯽ ذي علم ٍ. (ذي : مجرور به حرف جر با ياء) ** شرط هاﯼ فرعـﯽ بودن اعراب "أب" و " أخ" : 1- ال و تنوين نداشته باشند . زيرا در اين صورت داراﯼ اعراب اصلـﯽ مـﯽ گردند . مانند : جاء الأب ُ يا أب ٌ. ( أب : فاعل و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ) رأيتُ الأب َ يا أبا ً. ( أب : مفعول و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ) سلّمتُ علـﯽ الأب ِ يا أب ٍ . (أب: مجروربه حرف جربه اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ) 2- مضاف باشند . مانند : ذهبَ أبوحُسين ٍ مَع أخيه إلـﯽ البُستان ِ و شاهَدَا هُناكَ رَجُلا ً ذاعَينَين ِكبيرَتَين ِ. أبو : فاعل و مرفوع با واو به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ أخي : مضاف إليه و مجرور با ياء به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ ذا : صفتِ رجُل و منصوب با الف به اعراب ظاهرﯼ و فرعـﯽ ** "ذو" هميشه مضاف است ، بنابراين هيچ شرطـﯽ در فرعـﯽ بودن اعراب آن نيست . .......................................................... هـ- اسم هاﯼ غيرمنصرف فقط در حالت جر مجرور با فتحه . ( يعنـﯽ به جاﯼ كسره ، فتحه مـﯽ گيرد .) اسم هاﯼ غيرمنصرف علم مؤنث : فاطمة ، سُميّة ، مكة و . . علم غيرعربي : يوسف ، نيكلاس (Nicholas) و . . صفت هاﯼ بر وزن أفعَل : أكبر ، أبيض و . . جمع هاﯼ مكسر هم وزن و هم آهنگ "مَفاعِل" و "مَفاعيل" : مساجد ، تمارين ، شواهد ، تصاوير و . . اسم هاﯼ مختوم به همزه ﯼ زائد(شامل صفت نيز مـﯽ گردد.) : زهراء ، حمراء و . . اسم هاﯼ مختوم به "ان" زائد (شامل صفت نيز مـﯽ گردد .) : رحمان ،عطشان و . . ............................................. ويژگـﯽ هاﯼ اسم هاﯼ غيرمنصرف الف) هيچ گاه تنوين نمـﯽ پذيرند . ب) هميشه به جاﯼ كسره ، فتحه مـﯽ گيرند . **«يعنـﯽ : بـﯽ تنوين ، با فتحه»** ** توجّه : اسم هاﯼ غير منصرف در صورتـﯽ كه : 1- ال بگيرند      2- مضاف واقع گردند،  داراﯼ اعراب اصلـﯽ مـﯽ گردند . (اما  تنوين نگرفتن،در آنها هم چنان به قوّت خود باقـﯽ است.) مانند : أحسنتُ إلـﯽ الأفضل ِ . أحسنتُ إلـﯽ أفضل ِ الناس . (أفضل:مجرور به حرف جر به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ) ....................................................... و- افعال خمسه  يَكتبونَ يَكتبان ِ تكتبان ِ تكتبونَ تكتبينَ يعنـﯽ پنج صيغه ﯼ زمان مضارع كه با ضمير فاعلـﯽ همراهند . مرفوع با ثبوت نون اعراب : يَكتبان ِ ،‌ تكتبان ِ ، يَكتبونَ ، تكتبونَ ، تكتبينَ اعراب افعال خمسه منصوب با حذف نون اعراب : أن يكتبا، أن تكتبا، أن يكتبوا، أن تكتبوا، أن تكتبي مجزوم با حذف نون اعراب : لم يكتبا ، لم تكتبا ، لم يكتبوا ، لم تكتبوا ، لم تكتبي ** براﯼ اعراب فرعـﯽ مـﯽ توانيم چنين نمودارﯼ نيز رسم نمائيم : اسم هاﯼ مثنـﯽ معرب به حروف اسم هاﯼ جمع سالم مذكر اسماء خمسه افعال خمسه اعراب فرعـﯽ اسم هاﯼ جمع سالم مؤنث معرب به حركت اسم هاﯼ غيرمنصرف **************************************************************درس پنجم : اعراب محلـﯽ و تقديرﯼ اعراب محلـﯽ در سال اول توضيح داده شده است . در اعراب تقديرﯼ ، كلمه هيچ كدام از موارد سابق الذكر نيست . يعنـﯽ نه ضمه ، فتحه و كسره مـﯽ گيرد كه اعرابش ظاهرﯼ واصلـﯽ باشد، نه مثنـﯽ، جمع مذكرسالم و . . است كه اعراب فرعـﯽ شامل حالش گردد، نه كلماتـﯽ مانند ضمير، اسم اشاره و . . است كه اعراب محلـﯽ داشته باشد . بلكه آخرآن به گونه اﯼ است كه آن حركات را درتقدير دارد. به بيان ديگر بايد حركات ضمه ، فتحه و كسره را بپذيرد ، اما نمـﯽ تواند ! يعنـﯽ فرض مـﯽ كنيم كه آن حركت ها را داراست . در تركيب به اين صورت عنوان مـﯽ نماييم : تقديراً مرفوع ، تقديراً منصوب ، تقديراً مجرور . اسم هاﯼ مقصور : در تمام حالات رفع و نصب و جر جاءت كبرﯼ . (كبرﯼ : فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ كبرﯼ . ( كبرﯼ : مفعول و تقديراً منصوب) سلّمتُ علـﯽ كبرﯼ . (كبرﯼ : تقديراً مجرور به حرف جر) اسم هاﯼ منقوص : فقط در دو حالت رفع و جر ( يعنـﯽ ضمه و كسره نمـﯽ گيرد.) كلماتـﯽ كه شامل جاء القاضِي . (القاضِي : فاعل و تقديراً مرفوع) اعراب تقديرﯼ سلّمتُ علـﯽ القاضِي . (القاضِي : تقديراً مجروربه حرف جر) مـﯽ گردند اسم هاﯼ مضاف به ياء متكلم : در تمام حالات رفع و نصب و جر كتابي علـﯽ المنضدة . (كتاب : مبتدا و تقديراً مرفوع) وضعتُ قلمي علـﯽ كتابي .(قلم:مفعول و تقديراً منصوب ؛ كتاب :تقديراً مجروربه حرف جر) فعل هاﯼ مضارع مختوم به الف (مقصوره) : فقط در حالت رفع و نصب مانند : يَنهَـﯽ ، يَبقـَﯽ ، يَفنـَﯽ ، أنْ يَنهَـﯽ، لنْ يَبقـَﯽ، حتـﯽ يَفنـَﯽو.. فعل هاﯼ مضارع مختوم به ياء و واو : فقط در حالت رفع مانند : يَهدِي ، يَشفِي ، يَروِي و . . يَدعُو ،‌ يَشكُو ، يَرجُو و . . ** توجّه : الف- اسم هاﯼ مقصورِ بـﯽ ال با تنوين فتحه مـﯽ آيند ؛ كه البته بازهم مقصورند واعرابشان تقديرﯼ: جاء فتـﯽً . (فتـﯽ : فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ فتـﯽً . (فتـﯽ : مفعول و تقديراً منصوب) سلّمتُ علـﯽ فتـﯽً . (فتـﯽ : تقديراً مجرور به حرف جر) ب- اسم هاﯼ منقوص ِ بـﯽ ال با تنوين كسره مـﯽ آيند (غيرازحالت نصب ) ؛ كه البته بازهم منقوصند واعرابشان تقديرﯼ : جاء قاض ٍ . (قاض ٍ : فاعل و تقديراً‌ مرفوع) سلّمتُ علـﯽ قاض ٍ . (قاض ٍ : تقديراً مجرور به حرف جر) ** توجّه : اسم هاﯼ مقصورومنقوص درحالت مثنـﯽ ، جمع سالم مذكر يا جمع سالم مؤنث (در حالت نصب) ، همچنان داراﯼ اعراب فرعـﯽ مـﯽ باشند . مثنـﯽ مانند : جاءَ الفـَتـَيان ِ (يا : فـَتـَيان ِ). جاء القاضِـيان ِ (يا : قاضِـيان ِ). رأيتُ الفـَتـَيـَيْن ِ ( يا : فـَتـَيـَيْن ِ) . رأيتُ القاضِيَـيْن ِ ( يا : قاضِيَـيْن ِ). سلّمتُ علـﯽ الفـَتـَيـَيْن ِ( يا : فـَتـَيـَيْن ِ) . سلّمتُ علـﯽ القاضِيَـيْن ِ ( يا : قاضِيَـيْن ِ). جمع سالم مؤنث (در حالت نصب) مانند : رأيتُ الفتيات ِ (يا : فتيات ٍ) . بنابراين قانون فوق الذكر تنها در صورتـﯽ صدق مـﯽ كند كه اين اسم ها مفرد يا جمع مكسر باشند . جمع مكسر مانند وصايا ، هدايا ، رعايا و . . كه حالتـﯽ از مقصور را دارند و تـَهاني ، مَساعي ، مَباني و . . كه مانند منقوص مـﯽ باشند .************************************************************************درس ششم : اعراب فعل مضارع ازآن جا كه فعل مضارع يك فعل معرب است ، بنابراين حالت هاﯼ مختلفـﯽ ازاعراب را داراست : مرفوع ، منصوب و مجزوم ، كه هركدام توسط حروف عامل مخصوصـﯽ محقق مـﯽ گردد . اصلـﯽ : درصيغه هاﯼ بدون ضمير فاعلـﯽ(بـﯽ نون) ، علامت : ضمه مرفوع يكتب ُ ، تكتب ُ ، أكتب ُ ، نكتب ُ فرعـﯽ : درصيغه هاﯼ با ضمير فاعلـﯽ(با نون) ، علامت : ثبوت (باقـﯽ ماندن) نون اعراب يكتبان ِ ، تكتبان ِ ، يكتبون َ ، تكتبون َ، تكتبين َ اصلـﯽ : درصيغه هاﯼ بدون ضمير فاعلـﯽ (بـﯽ نون) ، علامت : فتحه اعراب فعل مضارع منصوب أنْ يكتب َ ، أنْ تكتب َ ، أنْ أكتب َ ، أنْ نكتب َ فرعـﯽ : درصيغه هاﯼ با ضمير فاعلـﯽ (با نون) ، علامت : حذف نون اعراب أنْ يكتبا ، أنْ تكتبا ، أنْ يكتبوا ، أنْ تكتبوا ، أنْ تكتبي اصلـﯽ : درصيغه هاﯼ بدون ضميرفاعلـﯽ (بـﯽ نون) ، علامت : سكون مجزوم لمْ يكتب ْ ، لمْ تكتب ْ ، لمْ أكتب ْ ، لمْ نكتب ْ فرعـﯽ : درصيغه هاﯼ با ضمير فاعلـﯽ (با نون) ، علامت: حذف نون اعراب لمْ يكتبا ، لمْ تكتبا ، لمْ يكتبوا ، لمْ تكتبوا ، لمْ تكتبي رفع فعل مضارع : فعل مضارع در صورتـﯽ كه هيچ حرف عاملـﯽ را پيش از خود نداشته باشد ، مرفوع است . مانند مثال هاﯼ فوق . نصب فعل مضارع : با عوامل نصبـﯽ كه پيش از آن ها بيايد ، صورت مـﯽ گيرد . عوامل نصب : أنْ (اين كه) لـَنْ (هرگز نه)  كـَيْ (براﯼ اين كه) (حروف ناصبه) إذَنْ (بنابراين) حتـﯽ (تا اين كه) لـِ (براﯼ اين كه) ** اين حروف درعمل هيچ فرقـﯽ ندارند ودرصورتـﯽ كه هركدام پيش ازفعل مضارع درآيند،آن رامنصوب مـﯽ نمايند. مانيزدراين جا درپـﯽ مستقيم يا غيرمستقيم بودن آن ها نيستيم كه مثلا ً كدام يك مستقيما ًعامل نصبندوكدام يك غيرمستقيم؛ زيرا اين مسأله خارج از بحث ماست .***************************************************قواعد درس هفتم عربـﯽ جزم فعل مضارع : با عوامل جازمه امكان پذير است . لمْ ‍]به تنهايـﯽ معنـﯽ نمـﯽ شود.] لمّا (هنوزنه) جازم يك فعل لـِ (لام امر) [به تنهايـﯽ معنـﯽ نمـﯽ شود.] عوامل جزم لا(لاﯼ نهـﯽ) [به تنهايـﯽ معنـﯽ نمـﯽ شود.] (حروف جازمه) إنْ (اگر) جازم دو فعل مَنْ (هركه) ما (هرچه) ** عوامل جزم يك فعل ، غير از لـِ (لام امر) برسر تمام صيغه ها مـﯽ آيند . لام امر فقط برسر صيغه هاﯼ غائب و متكلم مـﯽ آيد و در ترجمه همراه با "بايد" معنـﯽ مـﯽ شود : لـِيكتبْ (بايد بنويسد) ، لأكتبْ (بايد بنويسم) و . . ** در ترجمه ﯼ فعلـﯽ كه با لاﯼ نهـﯽ همراه است ، در صورتـﯽ كه غائب يا متكلم باشد ، با "نبايد" ترجمه مـﯽ شود و درصيغه هاﯼ مخاطب مانندنهـﯽ مستقيم فارسـﯽ . مانند :لايَكتبْ (صيغه ﯼ غائب) نبايد بنويسد ، لا أكتبْ (صيغه ﯼ متكلم) نبايد بنويسم ، لا تكتبوا(صيغه ﯼ مخاطب) ننويسيد و . . *** به عوامل جزم دو فعل ، حروف شرط گفته مـﯽ شود . اين حروف دو فعل را هم زمان مجزوم مـﯽ نمايند . به فعل اول ، فعل شرط و به دومـﯽ جواب (جزاء) شرط مـﯽ گوييم . در اين صورت جمله ﯼ ما جمله ﯼ شرطيه نام دارد . فعل شرط و جواب شرط مـﯽ توانند از افعال ماضـﯽ نيز باشند كه مسلما ً ظاهر آن ها تغييرﯼ نمـﯽ كند ، بلكه محلا ً مجزوم مـﯽ شوند. درترجمه بين ماضـﯽ يامضارع بودن افعال هيچ فرقـﯽ نيست وهمه را به صورت مضارع ترجمـه مـﯽ نماييم. مانند : إنْ تـَدْرُسْ تـَنـْجَحْ . (اگر درس بخوانـﯽ ، موفق مـﯽ شوﯼ .) إنْ : حرف شرط تـَدْرُسْ : فعل شرط و مجزوم به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و فاعل آن ضمير مستتر أنتَ تـَنـْجَحْ : جواب شرط و مجزوم به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و فاعل آن ضمير مستتر أنتَ إنْ دَرَسْتـُمْ نـَجـَحـْتـُمْ . ( اگر درس بخوانيد ، موفق مـﯽ شويد .) إنْ : حرف شرط دَرَسْتـُمْ : فعل شرط و محلا ًمجزوم و فاعل آن ضميربارز تـُم نـَجـَحـْتـُمْ : جواب شرط و محلا ًمجزوم و فاعل آن ضمير بارز تـُم ** فعل شرط و جواب شرط لزوما ً نبايد از يك صيغه باشند . مانند : إنْ تنصُرُوا الله َ يَنصُرْكـُم . فاعل "تنصُرُوا" : ضمير بارز واو ، فاعل "يَنصُرْ" : ضمير مستتر هو . ********************************************************************* درس هشتم :فعل ( معلوم و مجهول ) مجهول :فعلي است كه فاعل آن مشخص نيست و به نائب فاعل نسبت داده می شود امّا معلوم به فعلي مي گويند كه فاعل آن مشخص است به عبارتی به فاعل نسبت داده می شود .مجهول فعل : اگر فعل آن ماضی باشد دوّمین حرف اصلی فعل « کسره » و حروف متحرّک قبل آن « ضمّه » می گیرد .مانند :کتَبَ : کُتِبَ         أرسَلَ : اُرسِلَ          إفتَتَحَت : اُفتُتِحَت          قَتَلوا : قُتِلوااما اگر مُضارع باشد دومين حرف اصلي « فتحه » و فقط حرف اول مضارع « ضمه » مي گيرد . مانند :يَكْتُبُ : يُكْتَبُ         يَسْتَخْرِجُ : يُسْتَخْرَجُ        يَرْزُقونَ : يُرْزَقونَ       تَقرَاُ : تُقرَاُمجهول جمله : براي مجهول جمله ابتدا فاعل از جمله حذف مي شود سپس مفعول به جاي فاعل مي آيد و اعراب فاعل ( مرفوع ) را مي گيرد كه به آن نائب فاعل مي گويند و در پايان فعل مجهول مي شود .مانند :كَتَبَ عليٌ الدَّرسَ : كُتِبَ الدرسُتَكتُبُ فاطمةُ رسالةً : تُكتَبُ رسالةٌنَصَرَ اللهُ المُومِنين : نُصِرَ المُومِنونَ     يَضرِبُ الوالدُ أخاكَ : يُضرَبُ أخوكَ قَراَت الطّالِبهُ آیاتٍ مِنَ القُرآنِ : قُرِاَت آیاتٌ منَ القُرآنِنکته1 : همان گونه كه فعل معلوم بايد با فاعل مطابقت داشته باشد فعل مجهول نيز لازم است با نائب فاعل مطابقت داشته باشد . مانند :أخَذَ عليٌ رسالةً : اُخِذَت رسالةٌیَکتُبُ مُحمدٌ حکایاتٍ : تُکتَبُ حکایاتٌ إفتَتَح المُدیرُ مدرَسهً : اُفتُتِحَت مَدرَسهٌضَربَت الاُمُّ اخاکَ المظلومَ : ضُرِبَ اخوکَ المظلومُ نکته2 : هرگاه فاعل يا مفعول ضمير باشد ، فعل را بر اساس صيغه مفعول مجهول كنيد . مانند :كَتَبَ الرسالةَ : كُتِبَت الرِّسالةُ                          قَتَلَنا : قُتِلنا          ضَرَبَكُم عليٌ : ضُرِبْتم          نَقراُها : تُقرَاُ            قَتلُوا الكفّارَ : قُتِلَ الكفّارُ          أخَذَتنی الوَحشَهُ : اُخِذتُنکته3 : همان گونه كه فاعل به سه دسته تقسيم مي شود نائب فاعل نيز به سه دسته اسم ظاهر ، ضمير بارز و ضمير مستتر تقسيم مي شود . مانند :کُتِبَ عَلیکُم الصِّیامُ ( اسم ظاهر )  قُتِلوا فی سبیلِ اللهِ ( واو ضمیر بارز )مُنِعَت منَ الخیانَهِ ( هیَ مستتر )نکته4 : هرگاه فاعل صفت يا مضافٌ اليه داشته باشد صفت و مضاف اليه همراه فاعل حذف مي شود . مانند :كَتَبَ معلمُ المدرسةِ رسالةً : كُتِبَت رسالةٌقَرأت التلمیذَهُ الضاحِکهُ قِصَّهً : قُراَت قِصَّهً نکته5 : هرگاه مفعول صفت داشته باشد وقتي نائب فاعل قرار گرفت ، صفت نيز به تبعيت از آن مرفوع مي شود و اگر مضافٌ اليه داشته باشد تغيير نمي كند .مانند :اَخَذَ الرجلُ الكتابَ المفيدَ : اُخِذَ الكتابُ المفيدُيَحصُدُ الفَلاحُ زرعَهُ : يُحصَدُ زرعُه يضرُبُ الوالدُ تلميذَ المدرسةِ : يُضرَبُ تلميذُ المدرسةِکتَبتُ حکایاتٍ جَمیلَهً : کُتِبَت حکایاتٌ جَمیلَهٌنکته6 : در افعال دو مفعولی ، مفعول اوّل نائب فاعل قرار می گیرد و مفعول دوم باز هم مفعول است . مانند :سَمّی الأبُ الولَدَ الصَّغیرَ خالِداً : سُمِّی الوَلدُ الصَّغیرُ خالِداًألبَسَ علیٌ محمدّاً ثوباً : اُلبِسَ محمدٌ ثوباً قواعد مربوط به مجهول معتلّات را در فعل های معتل خواهید خواند .********************************************************************درس نهم :تمرینات عمومی ***********************************************************************درس دهم : عدد بحث عدد در زبان عربـﯽ از بحث هاﯼ بسيار مفصل است . اما درحد كتاب مـﯽ توان به اين موارد اشاره كرد : اسمـﯽ كه عدد را در مورد آن ذكرمـﯽ كنيم ، "مَعدود" نام دارد و در تركيب با عنوان "تمييز" ذكر مـﯽ شود . الف- اعداد ترتيبـﯽ (وصفـﯽ) : مانند اعداد ترتيبـﯽ فارسـﯽ : يكم ، دوم .. هميشه پس از معدود مـﯽ آيند . بروزن "فاعل" مـﯽ آيند (غير از الأول ، الأولـﯽ : يك) . در جمله نقش صفت دارند ، بنابراين مانند صفت از هرنظر با موصوف خود هماهنگند . اعداد ترتيبـﯽ (مطابق با كتاب) : مذكر مؤنث الأوّل الأولـَﯽ الثاني الثانية الثالث الثالثة الرابع الرابعة الخامس الخامسة السادس السادسة السابع السابعة الثامن الثامنة التاسع التاسعة العاشر العاشرة الحادي عشر الحادية عشرة الثاني عشر الثانية عشرة مانند : الكتاب الأوّل ، المدرسة الأولـﯽ و .. ب- اعداد اصلـﯽ : مانند اعداد اصلـﯽ فارسـﯽ : يك ، دو ، سه و .. درعدد "واحد" و "اثنين" (يك و دو) معدود پس ازعدد ذكرمـﯽ شود ، صفت است و مطابق با موصوف . مانند : كتابٌ واحدٌ ، كتابا ً واحدا ً ، كتابٍ واحدٍ ، مدرسة ٌ واحدة ٌ ، كتابان ِ اثنان ِ ، كتابَيْن ِ اثـْنـَيْن ِ ، مدرستان ِ اثنتان ِ ، ‌مدرستين ِاثنتين ِ اعداد از سه تا ده : معدود پس از عدد ؛ معدود به صورت جمع و مجرور؛ عدد از نظر جنس مخالف معدود ؛ مانند : أربعة ُ كتب ٍ ، عشرة رجال ٍ ، سبعُ تلميذاتٍ و . . اعداد يازده و دوازده : معدود پس از عدد ؛ معدود به صورت مفرد و منصوب ؛هردو قسمت عدد ازنظرجنس موافق معدود ؛ مانند : أحَدَعَشـَرَ كوكبا ً‌، ‌اِحدَﯼ عَشـْرَة َ تلميذة ً‌ ، اِثـْناعَشـَرَ تلميذا ً ، اِثـْنتاعَشـْرَة َ تلميذة ً اعداد اصلـﯽ (مطابق با كتاب) : مذكر مؤنث واحِد واحِدة اِثنان ِ ، اِثنَيْن ِ اِثنـَتان ِ‌ ، اِثنـَتـَيْن ِ ثلاث ثلاثة أربَع أربَعَة خـَمْس خـَمْسَة سِتّ سِتـَّة سَبْع سَبْعَة ثـَمانِي ثـَمانِيَة تِسْع تِسْعَة عَشَر عَشْرَة أحَدَعَشَرَ اِحْدَﯼ عَشـْرَة َ اِثـْناعَشَرَ ، اِثـْنـَيْ عَشَرَ اِثـْنـَتاعَشـْرَة َ ، اِثـْنـَتـَيْ عَشـْرَة َ **************************************************************درس یازدهم : نواسخ (افعال ناقصه) نواسخ درلغت ، مفرد "ناسخ" به معنـﯽ باطل كننده ﯼ حكم سابق است . يعنـﯽ به نوعـﯽ از احكام جمله هاﯼ فعليه تبعيت نمـﯽ كنند . مـﯽ توان گفت جمله هايـﯽ كه با نواسخ آغاز مـﯽ گردند ، نه اسميه ﯼ اسميه اند و نه فعليه ﯼ فعليه . در اصطلاح به مواردﯼ چون افعال ناقصه ، حروف مشبهه بالفعل و .. گفته مـﯽ شود . (دو درس نهم و دهم) افعال ناقصه : يكـﯽ از دلايل ناقصه بودن آن ها اين است كه با ديگر افعال فرق دارند : نيازﯼ به فاعل ندارند ، داراﯼ اسم و خبرند ، گاهـﯽ به تمام زمان ها صرف نمـﯽ شوند (مانند لـَيْسَ) و .. محل : برسر جمله هاﯼ اسميه عمل : رافع اسم ، ناصب خبر كان (بود) : صرف در تمام زمان ها و صيغه ها كانَ (ماضـﯽ) ، يَكونُ (مضارع) ، كـُنْ (امر) لـَيْسَ (نيست) : فقط به همين صورت صرف مـﯽ شود . افعال ناقصه صارَ (شد، گشت، گرديد) : صرف در تمام زمان ها و صيغه ها صارَ(ماضـﯽ) ، يَصيرُ(مضارع) ، صِرْ(امر) أصْبَحَ (شد، گشت، گرديد) : صرف در تمام زمان ها و صيغه ها أصْبَحَ (ماضـﯽ) ، يُصْبـِحُ(مضارع) ، أصْبـِحْ (امر) مادامَ (تا زمانـﯽ كه) : فقط به همين صورت صرف مـﯽ شود . ** با اضافه شدن افعال ناقصه به جمله هاﯼ اسميه ، به مبتدا اسم افعال ناقصه و به خبر، خبرافعال ناقصه مـﯽ گوييم . ** با اضافه شدن اين افعال برسرجمله هاﯼ اسميه ، به اسميه بودن آن ها لطمه اﯼ وارد نمـﯽ شود و ( وعلـﯽ رغم زعم بعضـﯽ افراد!) هم چنان اسميه باقـﯽ مـﯽ ماند . ** چون اين افعال برسرجمله هاﯼ اسميه وارد مـﯽ شوند ، تمام ويژگـﯽ هايـﯽ كه پيش تربراﯼ اين جمله ها برشمرديم (مانند جابه جا شدن مبتدا و خبر) در آن ها نيز وجود دارند . مانند : كان علـَﯽ المِنضَدَة ِ كتابٌ . (كان : از افعال ناقصه ، علـَﯽ المِنضَدَة ِ : جار و مجرور به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبر مقدم كان و محلاً منصوب ، كتاب : اسم مؤخركان و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ) ** خبراين جمله ها نيزبه هرسه صورت امكان پذيراست : الف- مفرد : كانَ الله ُ عالماً . عالماً : خبرمفرد كان و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ب- جمله : كان التلميذ ُ يَكتبُ دَرسَهُ . جمله ﯼ "يكتب درسَه" : جمله ﯼ فعليه ، خبركان و محلاً منصوب ج- شبه جمله : كانَ بيَدي كتابٌ . (دردستم كتابـﯽ بود.) كان : ازافعال ناقصه ، بيَد : جارومجرور تقديراً و شبه جمله خبرمقدم كان و محلا ًمنصوب ، ي : مضاف إليه و محلا ً مجرور، كتابٌ : اسم مؤخركان ومرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ . كانتْ أمامَ المَدرسةِ شَجَرة ٌ . كانت : از افعال ناقصه ، أمامَ : ظرف مكان و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبر مقدم كانَتْ و محلا ً منصوب(چون شبه جمله است.) ، المدرسة : مضاف إليه و مجروربه اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ، شجرة : اسم مؤخركانت ومرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ** همان طور كه افعال معمولـﯽ (غيرناقصه) در جنس با فاعل خود مطابقت دارند ، افعال ناقصه نيز درجنس با اسم خود هماهنگند . مانند : صارَ الطالبُ نَشيطا ً.(دانش آموز، فعال شد.) صارَت الطالبة ُ نَشيطة ً. ** اسم افعال ناقصه از نظر انواع مانند فاعل است : الف- اسم ظاهر: كانَت التلميذة ُعالمة ً. التلميذة : اسم كانت و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ (اسم ظاهر) ب- ضمير بارز: كـُنْت َ عالما ً. كنتَ : از افعال ناقصه و اسم آن ضمير بارز تَ ج- ضمير مستتر : عليّ ٌ كانَ مُؤدّبا ً .(علـﯽ مؤدّب بود .) كان : از افعال ناقصه و اسم آن ضميرمستتر هُوَ   افعال ناقصه اين سيزده فعل، مثل حروف مُشَبَّهة بالفعل بر مبتدا و خبر داخل مي شوند؛ مبتدا را به عنوان اسم مرفوع، و خبر را به عنوان خبر منصوب، مي نمايند. اين افعال را «ناقصه» ناميدند؛ به دليل آن كه مثل فعلهاي ديگر با فاعل، كامل نمي شوند، بلكه تا هنگامي كه خبر نيامده، معنايِ آنها ناقص و ناتمام است. مثلاً: هرگاه (1) « جاءَ اَمْرُنا » گفته شود معنا تمام است، ولي هرگاه (2) « كانَ سَعْيُكُمْ » گفته شود، ناقص است و با ذكر خبر (مَشْكُورَاً) جمله تمام مي شود: « كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ». بعضي از نحويان علاوه بر فعلهاي مذكور پنج فعل «آضَ، عادَ، غدي، وَقَعَ وراح» را جزء اَفْعالِ ناقصه شمرده اند كه به معناي صارَ مي باشند. براي هر يك از فعلهايِ ناقص معنايي است كه به ترتيب بيان مي شود: كَانَ در صورتي كه «كان» ناقصه باشد به معنايِ انجام وقوعِ خبر به وسيله اسم در زمان گذشته است؛ مثل: (3) « كان زيدٌ قائماً »؛ يعني، قيام از زيد در زمان قبل حاصل شده و مانند: (4) « وَ كانَ اَبُوهُما صالِحاً ». براي كانَ غير از معنايِ مذكور، معانيِ ديگري است كه به ترتيب ذكر مي شود: 1- تامّه: به معناي «وَقَعَ» مي آيد و محتاج به خبر نيست؛ مانند: (5) « وَ إِذا قَضي اَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ». 2- به معناي صار؛ يعني، (6) « اِنْتَقَلَ وَ انْصَرَفَ»؛ مانند: (7) « إِلا اِبْلِيْسَ اِسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ ». 3- به معنايِ مستقبل؛ مانند: (8) « وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً ». 4- به معناي زمان حال؛ مانند: (9) « كُنْتُمْ خَيْرَ أَمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ ». 5- به معنايِ دوام و استمرار؛ مانند: (10) « وَ كانَ اللهُ غَفُوراً رَحيِماً ». صار به معناي انتقال از حالي به حالي ديگر است؛ مثل: (11) « صارَ الْبِشْرُ أَميراً » و: « وَ صارَتِ الأَجْسادُ شَحِبَةً ». صار گاهي تامّه است و به معناي « ذَهَبَ و اِنْتَهي » مي آيد؛ مانند: (12) « إِلَي اللهِ تَصيرُ الاُمُورُ ». أَصْبَحَ، أَضْحي و أَمْسي براي هر يك از افعال سه معناست: 1- ناقصه؛ يعني، ثبوتِ خبر براي اسم در وقتِ صبح، ظهر و شب؛ مثل: « أصْبَحَ زيدٌ غَنِيّاً »؛ يعني، ثروت و غِنا با زيد بود در وقت صبح و همچنين « أضْحي و أمْسي ». 2- به معنايِ «صارَ»؛ مثل: « أَصْبَحَ زَيدٌ عالِماً »؛ يعني، زيد عالم و دانشمند شد و مانند: (13) « قُلْ أرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوراً ». اين آيه احتمال دارد به معناي اول نيز باشد. 3- دخول در اوقاتِ صُبْح، ظُهر و شب. به اين معني، تامّه است؛ مثل: « أَصْبَحَ زَيْدٌ »؛ يعني، زيد داخل در وقت صبح شد. و: (14) « فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائفاً يَتَرَقَّبُ » و : (15) « فَسُبْحانَ اللهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ ». ظَلَّ و باتَ «ظلَّ» به معنايِ ثبوت و استمرارِ خبر براي اسم است در روز و «باتَ» به معناي استمرار خبر براي اسم است در شب؛ مثل: (16) « ظلَّ زيدٌ عابداً »؛ (17) « باتَ زيدٌ مُصَلَّياً »؛ (18) « أوْ أبيتُ مِبْطاناً ». گاهي «ظَلَّ و باتَ» به معناي «صارَ» مي آيد و در اين صورت مخصوصِ زمانِ خاص و معيّني نيست؛ مانند: (19) « وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً ». مازالَ، مابَرَحَ، مَا انْفَكَّ و ما فَتَيءَ فعلهاي «زال، بَرَحَ، انفكَّ و فتيءَ) معناي نفي دارند و بايد با «ما» يا «لا»ي نافيه بيايند تا به وسيله نفي در نفي، معناي اثبات داشته باشند و دلالت بر ثبوتِ خبر برايِ اسم نمايند، پس معناي « مازالَ زَيدٌ اَميراً » اين است كه امير بودن براي زيد ثابت و دايم است البتّه تا هنگامي كه زيد اميري را بپذيرد. و نيز مانند: (20) « فَلَنْ اَبْرَحَ الأَرْضَ حَتّي يَأْذَنَ لِي أَبِيَ ». و : (21) « مازالَ الزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنّا ». در اين چهار فعل ممكن است حرفِ نفي در تقدير باشد؛ مانند: (22) « قالُوا تأللهِ تَفْتَؤُ تَذْكُرُ يُوسُفَ »؛ يعني، «لاتَفْتَؤُ». مادامَ به معناي آن است كه در مدّت ثبوتِ خبر براي اسم، حكمي نسبت به چيزي يا شخصي بر قرار است؛ مثل: « حَصِّلْ العِلَمَ مادامَ زيدٌ اميراً »؛ يعني، تحصيلِ علم براي مخاطب تا هنگام اميري زيد، ثابت است. پس «مادامَ» حتماً بايد با اسم و خبرش بعد از فعل قرار بگيرد؛ زيرا ظرفِ زمان است و ظرف زمان بدون اتّكا به كلام ماقبل، معني نمي دهد و نيز مانند: (23) « وَ أَوْصانِي بِالصَّلوةِ وَ الزَّكوةِ مادُمْتُ حَيّاً ». لَيْسَ به معناي سلبِ مضمون خبر از اسم در زمانِ حال است و امكان دارد به كمك قراين، نفي و سلب را در زمان ماضي يا مضارع بفهماند. به ترتيب؛ مانند: (24) « وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنْثي » و (25) « اَلا يَوْمَ يَأتِيْهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفَاً عَنْهُمْ ». اسمِ لَيْسَ، «العذاب» است و منظور، زمان آينده و روز قيامت است. دو تذكّر 1- در تمام افعال ناقصه، تقديم خبر بر اسم جايز است، مثل: « كانَ قائِماً زيدٌ »؛ (26) « لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ » (27) « وَ لَيْس عَلَي الأَعْمي حَرَجٌ ». 2- گاهي خبرهايِ افعال ناقصه بر خود افعال مقدّم مي شود و در اين مورد افعال ناقصه به سه قسمت تقسيم مي شوند: الف: گروهي كه جايز است: « كانَ، صارَ، اَصْبَحَ، اَمْسي، اَضْحي، ظَلَّ وَ باتَ ». ب: گروهي كه جايز نيست: « مازالَ، مابَرَحَ، مَاانْفَكَّ، مافَتَيءَ و مادامَ ». ج: درباره «ليس» اختلاف است؛ بعضي گفته اند: تقديم خبر بر آن جايز است و بعضي گفته اند: جايز نيست.******************************************************درس دوازدهم: حروف مشبهه بالفعل يكـﯽ ديگر از نواسخند . محل : برسر جمله هاﯼ اسميه عمل : ناصب اسم ، رافع خبر إنّ‌ َ (همانا ، به درستـﯽ كه و ..) أنّ َ (همانا ، به درستـﯽ كه و ..) كأنّ َ (گويـﯽ كه ، مثل اين كه ) حروف مشبهه بالفعل لكنّ َ (امّا ، ولـﯽ) ليتَ (اﯼ كاش) لعلّ َ (باشدكه ، اميداست كه) ** اين حروف درعمل هيچ فرقـﯽ باهم ندارند . تنها تفاوت آن ها در معنـﯽ است . ** مانند افعال ناقصه برسر جمله هاﯼ اسميه آمده ، مبتدا اسم اين حروف و خبر ، خبر آن ها نام مـﯽ گيرد . ** مانند افعال ناقصه سه نوع از انواع خبر را دارند : الف- مفرد : إنّ الله َ عالم ٌ . عالم ٌ: خبرمفرد إنّ و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ب- جمله : إنّ التلميذ َ يَكتبُ دَرسَهُ . جمله ﯼ "يكتب درسَه" : جمله ﯼ فعليه ، خبرإنّ و محلاً مرفوع ج- شبه جمله : إنّ بيَدي كتابا ً. (مسلما ًدردستم كتابـﯽ است .) إنّ : ازحروف مشبهة بالفعل ، بيَد : جارو مجرورتقديراً وشبه جمله خبرمقدم إنّ و محلا ًمرفوع ، ي : مضاف إليه و محلا ًمجرور، كتابا ً : اسم مؤخرإنّ و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ . ** از آن جا كه حرف هستند ، پس تطابقشان با اسم از نظر جنس بـﯽ معناست . ** اسمشان يا به صورت اسم است، يا ضميربارز. إنّ عليّا ً تلميذ ٌ. عليّا ً: اسم إنّ ومنصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ إنّهُ تلميذ ٌ. هُ : اسم إنّ و محلاً منصوب ** يكـﯽ از نكات بسيار مهم اين درس "ماﯼ كافـّه " است . محل : بعد از حروف مشبهه بالفعل عمل : بازدارنده ﯼ اين حروف از عمل اگرماﯼ كافه بعد ازاين حروف قرارگيرد ، مبتدا وخبربه حالت اصلـﯽ خود (از جهت اعراب و معنـﯽ) برمـﯽ گردند . معنـﯽ جمله فرقـﯽ نمـﯽ كند ؛ غير اززمانـﯽ كه با إنّ و أنّ بيايد . إنّما و أنّما : فقط . إنما التلميذ ُ يعمل بواجبه . (فقط دانش آموزبه وظيفه اش عمل مـﯽ كند .) كأنـّما العلمُ نورٌ . (گويـﯽ دانش ، نور است.) لعلـّما اللهُ يَرْحَمُنا . (باشد كه خداوند ، به ما رحم نمايد.) درتركيب : كأنـّما العلمُ نورٌ. كأن : ازحروف مشبهه بالفعل ما : ماﯼ كافه العلم : مبتدا و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ نور : خبرمفرد و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ درتجزيه : كأنّ(يا بقيه ﯼ حروف مشبهه بالفعل) : از حروف مشبهه بالفعل ، عامل ، مبنـﯽ بر فتح ما : حرف ، ماﯼ كافه ، غيرعامل ، مبنـﯽ بر سكون*********************************************************************** درس سیزدهم   :  افعال مُقاربهافعال مقاربه : فعل هایی هستند که برسر جمله اسمیه داخل می شوند و مانند افعال ناقصه عمل می کنند با این تفاوت که خبر آن ها همیشه فعل مضارع محلاً منصوب می باشد . افعال مقاربه به سه دسته : افعال قُرب ( کادَ ، أوشَکَ ) افعال رجاء ( عَسی ، إخلَولَقَ ) و افعال شروع ( شَرعَ ، أخذَ ، جَعلَ ، بدأ ) تقسیم می شود . مانند :کادَ المَطَرُ یَنزِلُ                           عَسی المریضُ أن یَشفِیَ أوشَکَ النَّهارُ أن یَنقَضی               جَعلَت التِّلمیذَهُ تَکتُبُ دَرسَها                     شَرعَ الشّاعِرُ یُنشِدُ قَصیدهً نکته1 : عَسَی و أوشَکَ غالباً با حرف « أن » همراه است . مانند : عسَی اللهُ أن یَغفِرَ ذُنوبَنا نکته2 : افعال مقاربه تمامی جامدند یعنی فقط یک حالت دارند بجز کادَ و أوشَکَ که مضارع نیز دارند ( یَکادُ ، یُوشِکُ ) نکته3 : اگر این افعال به همراه مضارع بیایند یعنی خبرشان مضارع باشد ، مقاربه هستند چه بسا گاهی تنها می آیند و یک فعل تامّ به شمار می روند . مانند : جعلَ الطالِبُ کِتابَهُ علَی الارضِ            یَبداُ المُعلِّمُ الکَلامَ *******************************************************************درس 14:مفعول فيه(ظرف زمان و مكان) اسمي است جامد و منصوب كه زمان يا وقوع فعل را در جمله مشخص مي كند و معمولاً با معني فئ(در) همراه است . ظرف زمان:عِنْدَ، قبلَ، بَعْدَ، الآنَ، اِذا، حِينَ، متي، مَهما، اليل، النهار،... ظرف مكان:خَلْفَ، أمامَ، فَرْقَ، بَيْنَ، وَسَط، جنب، هُنا، هُناكَ،داخل... مثال: وَجَدْتُ كتابي هُناكَ (مفعول فيه ظرف مكان)*******************************************************************درس پانزدهم الوصف الوصف: موصوف+ صفت _______ اسم+ صفت ورده ٌ حمراءٌ.    گل قرمزی است. خصوصیات موصوف وصفت درچهارموردازیکدیگرتبعیت می کنند. 1- ازنظرجنس (مذکرومونث) رجلٌ عالمٌ امرأه ٌ عالمه ٌ 2- ازنظرعدد (مفرد،مثنی،جمع) معلمٌ فاضلٌ معلمانِ فاضلانِ معلمونَ فاضلونَ 3- (معرفه ونکره بودن): معرفه؛ الطالبُ المجتهدُ نکره؛ طالبٌ مؤدبٌ 4- اعراب (مرفوع،منصوب،مجرور) کتابٌ مفیدٌ کتاباً مفیداً کتابٍ مفیدٍ نکته: اگرموصوف جمع غیرعاقل باشدصفت به صورت مفردمونث می آید. کتبٌ نافعه ٌ آیاتٍ شریفه ٍ ــ صفت اسمهای مؤنث معنوی (شمس،دار،ریح،ارض)واعضای زوج بدن(عین،رِجل،ید) بصورت مفردمؤنث می آید. الشمسُ المضیئه ُ ــ اگربعدازاسم نکره جمله ی بیاید به آن جمله،جمله ی وصفیه می گویند. قرأتُ آیه ً أثّرَت فی قلبی*****************************************************************درس شانزدهم الاضافه ترکیب اضافی: مضاف + مضاف الیه اسم+اسم :کتابُ المعلمِ اسم+ضمیر :کتابُکَ نکته:1- مضاف ال و تنوین ____ نمی گیرد 2- اسمهای مثنی وجمع مذکرهنگامی که مضاف واقع شوند (ن) آنهاحذف می شود. مثال: معلمونَ المدرسه ِ یدان +ک = یداک 3- مضاف الیه همیشه مجرور است . ورده ُ المزهریه 4- اگرمضاف الیه ضمیرباشد اعراب آن محلی است. کتابــه 5- اعراب مضاف باتوجه به موقعیت آن تعیین می گردد (درواقع درجمله نقش می پذیرد). جاء مدیرُ المدرسه ِ رأیتُ مدیرَ المدرسه ِ سلّمتُ علی مدیرِ المدرسه ِ 6- درزبان عربی برخلاف زبان فارسی اگراسمی دارای صفت ومضاف الیه باشد ابتدا مضاف الیه وسپس صفت می آید. دوست عزیزمان     صدیقُنا العزیز *************************************************درس هفدهم التصغیر * تصغیریا اسم مُصغَّر یکی از قالبهای اسم است که بیشتر برای کوچک کردن و کوتاه ترین اسم به کار می رود. مانند: شجر(درخت) = شُجَیر قبل(پیش)= قُبَیْـل * شایعترین وزن اسم مصغر(فُعَیـْل) است. بدين شكل كه حرف اول ضمه و حرف دوم فتحه می گیرد و بعد از آن «ي» ساکن افزوده می شود. مانند: نَهر= نُهَیْـر * گاهی اسم مصغر به منظور(تحقیر) ویا (تحبیب=دوست داشتن) به کار می رود.مانند: رُجَیْـل= مردک// بُنَي= پسرکم ............................................................................. منسوب * منسوب اسمی است که برای نسبت دادن به کار می رود، مانند: ایرانیّ (منسوب به کشور ایران) * اغلب با افزودن (یای تشدید دار) اسم منسوب ساخته می شود. مانند: حریر= حریريّ * تاء گرد( ة ) به هنگام نسبت از آخر کلمه حذف می شود، مانند: مکـّة = مکـّيّ * برخی از اسم ها به هنگام منسوب تغییراتی می کنند، مانند: نبيّ= نبويّ // عليّ = علويّ // موسی = موسويّ * اسم منسوب می تواند صفت واقع شود که در این صورت با صفت نسبی فارسی مطابقت دارد. مانند: هو رجلٌ لبنانيّ . مبتدا خبر صفت **********************************************************************درس هیجدهم :تمرینات عمومی********************************************