با توجه به اين كه تجزيه و تركيب در واقع كل قواعد آموخته شده مي‌باشد و اكثر كساني كه درس عربي نمرات بالايي كسب مي‌كنند و يا درصدهاي بالايي را به دست مي‌آورند. كساني كه مبحث تجزيه و تركيب را خوب مسلط شده‌اند.
(ولي براي مسلط شدن بهتر است همه مباحث آموخته شده را بار ديگر مرور كنيد)
التحليل الصرفي (تجزيه) :
منظور از تحلیل صرفی بررسی ویژگیهای فردی کلمه - جدای از نقشی است  که در جمله می پذیرد.
۱ -اول باید نوع کلمه را مورد بررسی قرار داد (اسم - فعل - حرف )
  توضيح مختصر در مورد هر كدام از موارد تقسيم اسم:
 اسم چيست؟ اسم كلمه‌اي است كه بر زمان دلالت ندارد و تنوين، ال، مضاف واقع شدن از نشانه‌هايش است.
- مفرد= بر يك فرد يا يك شيء دلالت مي‌كند: مانند: قلم، شجرةُ‍، رجل ٌ
- مثني= بر دو فرد يا دو شي دلالت دارد، مانند: رجلانِ، رجلينِ كه در حالت رفعي انِ مكسور و در حالت نصبي ينِ مكسور مي‌گيرد= المُسْلِمانِ، المُسْلمينِ.
- جمع :
1) جمع مذكر سالم: در حالت رفعي (ونَ) مفتوح و در حالت نصبي و جري (ينَ) مفتوح مي‌گيرد : الطالبونَ ، الطالبينَ.
2) جمع مونث سالم: در حالت رفعي (اتُ) با همان نشانه‌ي اصلي رفع، و در حالت نصب و جر (اتِ) مكسور مي‌آيد توجه كنيد كه (ات) جمع مونث سالم هيچگاه به صورت مفتوح نمي‌آيد. مسلماتُ، مسلماتِ.
3) جمع مكسر: صورت مفرد آن تغيير مي‌كند مانند علم كه مي‌شود عُلوم، اغلب سماعي و داراي اوزان مختلفي است.
- مذكر: اسمي است كه علامت مونث (ت) (ة) ندارد مانند: رجل، قلم.
- مونث: اسمي است كه علامت تأنيث دارد و اقسام گوناگوني دارد كه در اينجا از آوردن آنها معذوريم.
- جامد: اسمي است كه ريشه‌ي فعلي و معنوي وصفي ندارد و بر دو نوع مصدري و غيرمصدري است.
- مشتق: اسمي است كه ريشه‌ي فعلي و معنوي وصفي دارد و چندين نوع است: از جمله: اسم فاعل، اسم مفعول، اسم مبالغه، صفت مشبهة، اسم تفضيل و ...
- معرفه: اسم معرفه يعني اسمي كه تنوين نداشته باشد و شناخته شده باشد كه 6 نوع است. ضمير، معرفه به اضافه، اسم علم، معرفه به ال، موصول، اسم اشاره.
- نكره: اسمي كه تنوين بگيرد و جزء موارد ششگانه بالا نباشد.
- معرب: كلمه‌اي است كه حركت حرف آخرش به تناسب موقعيت در جمله تغيير مي‌كند.
- مبني: كلمه‌اي است كه حركت حرف آخرش به تناسب موقعيت در جمله تغيير نمي‌كند.
- منصرف: اسمي است كه تنوين مي‌گيرد و غالب اسم‌هاي معرب منصرف است.
- غيرمنصرف: اسمي است كه تنوين نمي‌پذيرد واقسام آن عبارتند از: علم مؤنث، علم غيرعربي، صفت بر وزن أفْعَلْ، اسم شهر و كشور، جمع مكسر بر وزن مفاعل، مفاعيل و....
- اسم مقصور: اسمي است كه به الف ختم مي‌شود. مانند: موسي، دنيا و ....
- اسم ممدود: اسمي است كه به الف و همزه ختم مي‌شود. مانند: زهراء، صحراء و.....
- اسم منقوص: اسمي است كه به ياي ماقبل مكسور ختم مي‌شود. مانند: داعي، قاضي و ....
- اسم صحيح الآخر: اسمي است كه مقصور، ممدود، منقوص نباشد. مانند: العلمْ ، محمّد و ...
منصوب: اسمي است كه ياي نسبت داشته باشد. مانند: مَكّة = مكّي.
- مصغّر: اسمي است كه به منظور «تحبيب» يا «تحقير» به كار مي‌رود.
روش ساختن اسم مصغر: فَعل = فُعَيل / رَجُل=رُجَيْلْ
در برخي از موارد ذكر شده، نوع آن نيز بررسي مي‌شود مثلا مشتق، اسم فاعل، مذكر حقيقي، يا مجازي و مصغّر و ......
مثال: المؤمنات = اسم، جمع مونث سالم، مشتق ( اسم فاعل)، منصرف صحيح‌الآخر.
نكته: اسم موصول، ضمير، اسم اشاره، بايد صيغه‌ي آن ذكر شود.
 
اكنون به شناخت فعل مي‌پردازيم:
- فعل ماضي: درعربي 14 صيغه دارد و داراي يك ريشه‌ي سه حرفي است = ذَهَبَ
- مضارع: (ا، ت، ي، ن) نشانه‌هاي فعل مضارع است = يَذْهَبُ، يَذْهَبانِ
امر: امر حاضر از 6 صيغه‌ي مخاطب مضارع ساخته مي‌شود.
- صيغه: الغائب، المخاطب، متكلم وحده و .... را صيغه‌ي فعل گوييم.
- ثلاثي: فعل ثلاثي بر دو نوع است. 1) مجرد 2)مزيد
1) ثلاثي مجرد: فعلي كه در باب نرفته است واز 3 حرف تشكيل شده است: ذَهَبَ
2) ثلاثي مزيد: فعلي كه در باب‌هاي اِفْعال، تفعيل، مُفاعلة و …. برود و از 3 حرف بيشت است: كَلَّمَ، يُنْزِلُ، اِسْتَخْرَجَ و ….
- معتل: فعلي كه حروف (و ا ي ) در ريشه‌ي آن است و بر 4 نوع است:
مثال ، اجوف، ناقص، لفيف (مفروق و مقرون)
- صحيح: فعلي كه معتل نباشد. مهموز، مضاف، سالم، جزء فعل صحيح است.
لازم: فعلي كه نياز به مفعول به ندارد و فقط فاعل دارد. ذَهَبَ عَليٌّ (ذَهَبَ: لازم)
- متعدي: فعلي كه علاوه بر فاعل، مفعول به نيز دارد. كَتَبَ عَليٌّ الدرسَ. (كَتَبَ : متعدي)
- معرب: افعال مضارع به جز صيغه (6 و 12) معرب هستند. ( توضيح معرب داده شده است)
- مبني: فعل‌هاي ماضي، فعل‌هاي امر و صيغه‌ي 6 و 12 مضارع، مبني هستند.
- معلوم: فعلي است كه فاعل دارد. مانند: كَتَبَ عَليٌّ الدرسَ.
- مجهول: فعلي است كه به جاي فاعل، نايب فاعل دارد و هم ماضي و هم مضارع آن ساخته مي‌شود.
ماضي مجهول: كَتَبَ = كُتِبَ / ماضي مجهول: يَكْتُبُ = يُكْتَبُ
مثال: تجزيه يستخدمون= فعل مضارع/ للخائبين، ثلاثي مزيد، متعدي، معلوم، صحيح، معرب، سالم.
 
نکاتی در تجزيه‌ي حروف:
انواع حروف را در دو دسته عامل و غير عامل بررسي مي نماييم:1- حروف عاملتعريف: حروفي هستند كه عملي و تغييري را از حيث اعراب (رفع و نصب و جر و جزم) در كلمه يا جمله ما بعد خود انجام مي دهند.حروف عامل داراي انواع مختلفي به قرار زير مي باشند:الف) حروف جر: حروفي هستند كه تنها پيش از اسمها آمده و باعث جر (كسره يا تنوين جر -ِ،-ٍ) آنها مي گردند مانند: واللهُ علي كلِّشيءٍ قديرٌ.حروف جر عبارتند از: مِنْ، باء، تاء، كاف، لام، واو، خلا، عدا، مُذْ، مُنْذُ، رُبَّ، حتّي، الي، في، عنْ، علي، حاشا.ب) حروف نصب: حروفي هستند كه قبل از فعل مضارع آمده و باعث نصب آن مي شوند مانند: فَعسي أنْ يأتيَ اللهُ بالفتحِ.حروف نصب عبارتند از: أنْ، لَنْ، كَي، إذَن.توجه: دو حرف (لـِ) و (حتّي) از حروف جر هستند، اما هرگاه پيش از فعل بيايند به عنوان عامل نصب عمل مي كنند. (البته در حقيقت، عامل نصب وجود أنْ مستتر بين آن حرف و فعل مابعد مي باشد) مانند: لَنْ تنالوا البرَّ حتّي تنفِقوا مما تحبون. (حتّي أنْ تنفقوا)ج) حروف جزم: حروفي هستند كه پيش از فعل آمده و باعث جزم آنها مي شوند مانند: لم يَلِدْ.حروف جزم عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لام امر، لاي نهي، إنْ شرطيه.توجه: علاوه بر حروف فوق، 9 اسم ديگر هست كه به عنوان عامل جزم عمل مي كنند. اين اسمها عبارتند از: مَنْ، ما، مهما، أيّ، حيثما، إذما، متي، أينما، أنّي.مثال: مَنْ يجتَهِدْ يصِلْ الي مايريد.د) حروف مشبهه بالفعل: حروفي هستند كه در ابتداي جملات اسميه قرار گرفته و باعث نصب مبتدا به عنوان اسم خود و رفع خبر به عنوان خبر خود مي شوند مانند: إنّ اللهَ سميعٌ عليمٌ.حروف مشبهه بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، كأنَّ، لكنَّ، لَيْتَ، لَعَلّ.هـ) حروف شبيه به ليس (ما، لا، إنّ, لاتَ): حروفي هستند كه مانند ليس عمل مي كنند. يعني اسم را مرفوع و خبر را منصوب ميكنند مانند: لا شُجاعُ كاذباً.و) لاي نفي جنس: لاي نافيه اي است كه بر سر مبتدا و خبر مي آيد و مانند حروف مشبهه بالفعل عمل مي كند مانند: لا بليّةَ أصعَبُ منَ الجهلِ.ز) حروف استثناء: حروفي هستند كه در جمله استثناء بكار رفته و براي خارج كردن مستثني منه بكار برده مي شوند مانند: لا يَمَسُّهُ إلا المطهَّرونَ.حروف استثناء عبارتند از: إلا، عدا، خلا، حاشا، غير، سوي.ح) حروف ندا: حروفي هستند كه براي صدا زدن شخصي يا چيزي از آنها استفاده مي شود مانند: يا اللهُ.حروف ندا عبارتند از: أ، أي، أيا، هيا، يا، آ، وا.
2- حروف غير عاملالف) حرف تعريف (ال) كه باعث معرفه شدن اسم نكره مي گردد مانند: جاء التلميذُ.ب) حروف عطف: حروفي هستند كه براي پيوند دادن بين دو كلمه يا دو عبارت يا دو جمله كه از نظر قواعد نحوي مشابهند ميان آنها واقع مي شوند.اين حروف عبارتند از: واو، فاء، ثمّ، أو، أم، لكنْ، بَل، لا.ج) حرف خطاب: (ك) در ذلك.د) حروف تحقيق و تقليل: (قد) اگر پيش از فعل ماضي بيايد، تحقيقيه است و اگر پيش از مضارع بيايد تقليليه مي باشد مانند: قد أفلحَ المؤمنونَ (تحقيقيه) / قدْ يَصدِقُ الكَذوب (تقليليه).هـ) حروف استقبال: سين (براي آينده نزديك) و سوف (براي آينده دور) مانند: وسيعلمُ الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلِبونَ / سوفَ يعلمونَ.و) حرف رَدْع (بازداشتن): كلاّ. مانند: كلاّ بل لا تكرمون اليتيم.ز) حروف استفهام: (أ) كه بر دو جمله فعليه و اسميه وارد مي شود چه در نفي و چه در اثبات مانند: ألمَ تعلَمْ؟ / أصلاتُكَ تأمرُكَ أنْ نترُكَ ما يعبُدُ آباؤنا؟(هل) كه بر جمله مثبت وارد مي شود مانند: فهل أنتم مُنتَهون؟ح) حروف تنبيه: حروفي هستند كه براي هشدار دادن و آگاه نمودن بكار برده مي شوند.حروف تنبيه عبارتند از: أما، ألا كه فقط بر جمله وارد مي شوند: ألا إنّهم هم السفهاء.ها: ها أنتم هؤلاء جادلتم.ط) لام ابتداء: كه براي تأكيد بكار مي رود: لعليٌّ تلميذٌ / إنهُ لَغفورٌ رحيمٌ.ي) حروف تخصيص:(هلاّ) كه تنها با جمله فعليه مي آيد: هلا تستغفرُ الله (با فعل ماضي به معني سرزنش عمل گذشته و با فعل مضارع به معني شدت و طلب مي باشد).(أما، ألاّ) كه براي خواهش بكار مي رود: ألاّ تزورني.(أولا، لَوْما) كه بر ممتنع بودن مضمون جمله دوم به خاطر وقوع مفهوم جمله اول دلالت مي كند مانند: لولا عليٌ لهلكَ عمَر.ك) حروف نفي:لا: أكثرُهم لا يعقِلون.ما: و ما قَتلوهُ يقيناً.إنْ: (گاهي معي نفي دارد كه در اينصورت جزم نمي دهد) مانند: إنْ قامَ عليٌّ (علي نايستاد).ل) حرف تصديق: نعم، بلي، إي، أجل مانند: قالوا بلي.م) نون تأكيد: نوني است كه بر افعال مضارع، نفي، نهي، جحد، استفهام، امر حاضر جهت تأكيد ملحق مي شود.نون تأكيد دو نوع است: خفيفه (نْ) مانند: يَعْمَلَنْ و ثقيله (نَّ) مانند يَعْمَلَنَّ.نكات:حروف جر، ندا، استثناء، مشبهة بالفعل, تنبيه, تعريف, خطاب … مختص به اسم و حروف جازمه, ناصبه, تخصيص, توقع, استقبال، ردع، نون تأكيد… مختص به فعل،و حروف عطف، استفهام، نفي، تصديق، لام تأكيد… مشترك بين اسم و فعل هستند.
ايّ، أنْ حروف تفسير مي باشند و مشترك بين اسم و فعل هستند. مانند: ونادَيناهُ أنْ يا ابراهيم / تابَ، أي: رَجَع.
أمّا، إمّا حروف تفصيل بوده و مختص اسم مي باشند مانند: إنّا هدَيْناهُ السبيلَ إمّا شاكراً و إمّا كفوراً.
نوع بناءبا توجه به حركت آخر حروف، نوع بناء آنها را مي توان شناخت.همانطور كه ميدانيد، چهار نوع اعراب (رفع، نصب، جر، جزم) وجود دارد كه حروف مبني بر آنها مي باشند. يعني برخي از حروف مبني بر ضمه و برخي مبني بر فتحه و برخي مبني بر كسره و برخي ديگر مبني بر سكون هستند مانند:حيثُ: مبني بر ضمه.ثمَّ: مبني بر فتحه.لـِ: مبني بر كسره.مِنْ: مبني بر سكون.
 
 
الاعراب (تركيب):
منظور از اعراب یا ترکیب بررسی نقش هر کلمه در جمله با توجه به حرکت اختصاص آن بدون در نظر گرفتن ساختار صرفی کلمه
ابتدا ساختار جمله را بررسي كنيد كه اسميه است يا فعليه سپس به موارد زير مراجعه كنيد.
1) مرفوعات: مبتدا، خبر، فاعل، نائب فاعل، اسم افعال ناقصه، خبر حروف، مشبهة بالفعل و لاي نفي جنس، اسم افعال مقاربه و …
2) منصوبات: مفعول به، مفعول مطلق تأكيدي يا نوعي، مفعولٌ فيه، مفعولٌ له، حال، تمييز، منادا، مستثني، متجعبٌ منه، خبر افعال ناقصه، اسم حروف مشبهةٌ بالفعل و لاي نفي جنس و….
3) مجرورات: مجرور به حرف جر، مضافٌ اليه و…..
4) توابع: صفت، بدل، عطف بيان، عطف به حروف، تأكيد لفظي و معنوي.
 تجزیه وترکیب سوره مبارکه الناس
قلْ            اعوذُ            بربّ  الناس ِ*   ملکِ

فعل امر فاعل (انتَ مستتر)  فعل مضارع فاعل انا مستتر         جارو مجرور     مضاف الیه                  بدل
 
النّاس  ِ *الهِ الناس ِ *من شرِّ الوسواس ِ الخنّاس *
  مضاف الیه               بدل         مضاف الیه              جار ومجرور               مضاف الیه                           صفت   
 
الّذی یُوسوسُ فی صدور الناس *من الجنّة والنّاس.
صفت             فعل مضارع مرفوع         جار ومجرور              مضاف الیه                 جارومجرور           حرف عطف   معطوف 
التحلیل الصرفی(ما تحته الخط)
قُلْ:فعل  امر – للمخاطب- ثلاثی مجرد-مبنی بر سکون- متعدی – معلوم- معتل (اجوف)
ب: حرف جر - مبی بر کسر- عامل جر
ال: حرف تعریف- مبنی بر سکون -  غیر عامل
الّذی: اسم موصول خاص – مفرد- مذکر- مبنی برسکون- معرفه به موصول
فی : حرف جر- مبنی بر سکون - عامل جر
الجنّة : اسم- مفرد – مونث – جامد- معرب-  معرفه به ال-  منصرف- صحیح الاخر
برای یاد گیری بهتر  تجزیه و تر کیب در عربی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
                        براي استفاده بيشتر از مطالب به آرشيو موضوعي وبلاگ مراجعه نماييد

2- آموزش نكات  مهم وكليدی  ترجمه عربی
                   « ويژه داوطلبان كنكور»
 
تعريف ترجمه:

بايد دانست كه ترجمه تنها بر گردادن الفاظ يا احيانا نقش هاي دستوري از زباني به زبان ديگر نيست هدف اساسي در هر ترجمه رساندن پيام و محتوي يا منظور متن مبدا است. براي ترجمه تعاريف بسياري مطرح شده است كه هر كدام در جاي خود درست ومفيد مي باشد واز ميان تعاريفي كه زبان شناسان براي ترجمه ارائه كرده اند به نمونه ذيل اشاره مي شود : (ترجمه عبارت است از بر گرداند ن مفاهيم چه نوشته وچه گفته از يك زبان كه زبان مبدا ناميده مي شود به زبان ديگر كه زبان مقصد خوانده          مي شود به طوري كه متن ترجمه شده همان تاثيري را كه در زبان مبدا دارد در زبان مقصد نيز داشته باشد).ترجمه جریانی است میان دو زبان، در این جریان مترجم همواره دو اصل را در مد نظر میگیرد، یکی زبان مبدأ و دیگری زبان مقصد. کارشناسان دو نوع ترجمه را شناسایی و مطرح کرده اند:
1- ترجمه ی ارتباطی(communicative)  که همان ترجمه ی آزاد یا روان است. ترجمه ارتباطی راحت تر خوانده ميشود و بايد با متن اصلی وزبان مبدأ همخوانی وتناسب داشته باشد.
2- ترجمه ی معنایی ( (semantic که همان ترجمه ی تحت اللفظی یا (word for word) است. درترجمه ی تحت الفظی  کلمه به کلمه و خط به خط از زبانی به زبان دیگر برگردانده میشود. در ترجمه تحت اللفظي، مترجم معنی متن را به بیان دیگر باز میگوید اما تغییری در آن ایجاد نمیکند. ترجمه های تحت اللفظی به ندرت روان و خوشایند هستند.
 مواردی كه مترجم بايد آنها را بداند ورعايت كند:
 1- آشنائي با موضوع مورد ترجمه.
2- رعايت امانت وپرهيز از هرگونه دخل وتصرف .
3  -  استفاده از واژگان مانوس در ترجمه .
4- استفاده از فرهنگ لغت های مناسب.
 5 – آشنائي با اصطلاحات واسلوب هاي كاربردي  زبان مبدا ( عربی) و زبان مقصد (فارسی) .
6-  متن خوانی وحفظ لغات مشكل و جديد .
 نكاتی كه در ترجمه بايد مورد توجه قرارگيرد:
1-    تشخيص فعل / صيغه/ وزمان آن.
2-     توجه به ضماير وترجمه آنها.
3-     تشخيص فاعل ومفعول.
4-     توجه به معلوم ومجهول بودن افعال.
5-     دقت در تشخيص مثبت ومنفی بودن جمله.
6-     تشخيص فعل لازم از متعدی ( ناگذر ازگذر).
7-    توجه به تركيبهای وصفی واضافی مخصوصاً زمانی كه اسمی هم صفت دارد وهم مضاف اليه.
 
نكته مهم:
         مترجم بايد بداند كه بيشترترجمه ها مبتنی برقواعد ميباشند لذا لازم است مواردی كه درذيل آمده است با دقت تمام به خاطر بسپارد ودرحلّ تست ها ازآنها كمك گيرد.  لازم به ذكراست ، هرقاعده همراه يك نمونه تست كنكوری بيان شده است .
  ترجمه حروف:
حرف « قَدْ »:
« قَدْ + فعل مضارع به معنای شايد / گاهی مانند: قَدْ يذهبُ ( گاهی ميرود) قَدْ تَقُولُ ( گاهی ميگويی ) . « قَدْ + فعل ماضی برای تاكيد است  كه معمولاً معنی را به ماضی نقلی تبديل ميكند مانند: قَدْ كتَبَ ( نوشته‌است)  قَدْ قالَ ( گفته است)  قَدْ قُلْتُم ( گفته‌ايد)
عيّن الخطأ للترجمة :
الف) قَدْ تَزَيّنَت الارضُ فی الربيع = زمين دربهارآراسته است .
ب) قَدْ شَعَرَ بأنَّ شَعْبَهُ يُعانی الكسالةَ = او احساس كرده‌است كه ملتش ازتنبلی رنج می برند.
ج) قَدْ تَقولون كلامَ الحقَّ =  گاهی سخن حق می گوييد.
د) قَدْ أَثْبَتَت الاكتشافاتُ الجديدةُ =  اكتشافات جديد كشف نمود.
حرف « لَنْ» :
    حرف « لَنْ » جز حروف ناصبه است ومعنی فعل را به آينده منفی تبديل ميكند مانند:            
 لَنْ يَذهبَ ( نخواهد رفت) لَنْ أَقُولَ ( نخواهم گفت) لَنْ تضربُوا ( نخواهيد زد) بعضی مواقع درترجمه آن از كلمه « هرگز» استفاده ميشود مانند: لَنْ تَذهَبَ ( هرگزنخواهی رفت) .
عين الخطأ للترجمة:  
الف) لَنْ تَعيشَ فی راحةٍ : هرگزدرراحتی زندگی نمی كنی .
ب) لَنْ تَبلُغَ الآمالَ الكبيرةَ : هرگزبه آرزوهای بزرگ نخواهی رسيد.
ج) لَنْ تَقُولوا الكذبَ : دروغ نخواهيد گفت .      د) لَنْ يَكْتُبْنَ دروسَهُنَّ : درسهايشان را نخواهند نوشت.
حرف « لام امرغايب « لـِ »:
 درترجمه آن ازكلمه « بايد »استفاده ميشود مانند: « لِنَعْلَمْ » ( بايد بدانيم ) « لِيَقُلْ »( بايد بگويد) « لِيَضربوا » ( بايد بزنند) « لِأَكْتُبْ » ( بايد بنويسم ).
« لِيَعبُدُوا رَبَّ هذا البيتِ »( بايد صاحب اين خانه را عبادت كنند).
عين الخطأ :
 الف) لِنُواصلْ جهادَنا : ما بايد به مبارزه خود ادامه دهيم .   ب)  لِيَعِشْ كالنّسرِ فوقَ الجبالِ: بايد همچون عقاب دربالای كوهها زندگی كند .             ج) لِيَرمِ الكُرّةَ : توپ را بايد بياندازد.
د) لِنُساعدْ المساكينَ : ما به بيچارگان كمك می كنيم . 
حرف « لَمْ »:
« لَمْ » برسر مضارع می آيد وآن را مجزوم ميكند كه به آن فعل جحد ميگويند ومعنا را به ماضی منفی تبديل ميكند مانند: لَمْ يَذهبْ ( نرفت) دقيقاً ازلحاظ معنا مانند « ماذَهبَ » است .          « ما ذَهَبَ نرفت = لَمْ يذهبْ نرفت » لَمْ تَقُلْ نگفتی = ما قُلْتَ نگفتی » . « لَمْ يكتُبُوا ننوشتند »   « ما كَتَبوا ننوشتند » .
- ما هو الخطأ :
الف) لَمْ تَعلمْ : ندانستی    ب) ما عَلِمْتَ : ندانستی        ج) لَمْ يَبْكِ : گريه نمی كند       د) ما بَكَی : گريه نكرد.
- عين الصحيح للتعريب : « ثروتمندان به فقيران اجازه ندادند»
الف) الاغنياءُ لَمْ يَسْمَحُوا للفقراء          ب) الاغنياءُ لَنْ يَسمَحوا للفقراءِ
ج) الاغنياءُ لا يَسمحونَ للفقراء            د) الاغنياءُ لما يَسمحوا للفقراء
 حرف « لَمّا »:
هرگاه قبل ازفعل ماضی بيايد اسم است به معنای هنگامی كه / زمانی كه مانند: لَمّا ذَهبَ          ( هنگامی كه رفت) لَمّا قالَ ( هنگامی كه گفت )  لَمّا ضربتُم ( هنگامی كه زديد) . لَمّا هرگاه قبل
 ازفعل مضارع بيايد حرف جزم است ومعنی مضارع را به نقلی منفی تبديل می كند مانند:        
 لَمّا يذهبْ ( هنوز نرفته است) لَمّا تقُلْ ( هنوز نگفته‌ای ) لَمّا تضربوا (هنوز نزده ايد).
 - عين الخطأ للترجمة:    
الف) لَما أسلَمتُم = زمانی كه مسلمان شديد .      ب) لَما تَتلُ = هنوز تلاوت نكرده‌ای
ج) لَما تَلَوْتَ القرآنَ = قرآن تلاوت نكرده‌ای      د) لَما يُسلموا = هنوز مسلمان نشده‌اند
- عين الصحيح للتعريب: « زمانی كه بهلول سخن را شنيد خنديد»
الف) لَما يسمعْ بهلولُ الكلامَ إبتَسمَ             ب) لَما سَمِعَ بهلولُ الكلامَ  يبتسمُ                           
  ج) لَما يَسمعُ بهلولُ الكلامَ  إبتَسَمَ              د) لَما سَمِعَ بهلولُ الكلامَ  إبتَسَمَ
 حرف« ل»:
لـ  + ضمير يا اسم به معنی دارد است مانند: لَكَ كتابٌ ( كتابی داری) لِمحمدٍ قلمٌ ( محمد قلمی دارد) لي صديقٌ ( دوستی دارم) لكم آمالٌ = آرزوهايي داريد.
كان + ل+ ضمير يا اسم به معنی داشتن است مانند: كانَ لكَ كتابٌ ( كتابی داشتی) كانَ لِمحمدٍ قلمٌ ( محمد قلمی داشت) كانَ لي صديقٌ ( دوستی داشتم) .
 - ما هُوَ الخطأ للترجمة :
الف) للنباتاتِ فوائدُ عديدةٌ = گياهان فايده های زيادی دارند.
ب) كانَ لِرجلٍ بستانٌ = مردی باغی داشت .
ج)  لِي كتبٌ مفيدةٌ = كتابهای مفيدی برای من هست .
د) كانَ لكم اصدقاءُ اوفياءُ = دوستان وفاداری داشتيد.
لانهی: ( لا )
« لا نهی»  بايد برسرصيغه های مخاطب بيايد  دراين صورت معنی فعل را به امر منفی تبديل می كند مانند: لاتَذهَبْ (نرو) لاتَشرِبْ(ننوش) لاتَقُلْ( نگو) لاتضربوا ( نزنيد). ولی بعضی مواقع برسرفعل غايب ومتكلم می آيد كه درترجمه آن ازكلمه« نبايد» استفاده می كنيم مانند لايَذهَبْ( نبايد برود) لايقُلْ(نبايد بگويد) لاأذهَبْ ( نبايد بروم).
 - عيّن الخطأ للترجمة :
الف) لا تجْعَلْ للباطلِ عَلَی عَمَلی دليلاً = برای باطل راهنمايی بركارم قرارمده .
ب) لا تَكُنْ حريصاً لِنيل ما ترغبُ إليه نفسُكَ = برای رسيدن به آنچه ميل داری حريص مباش.
ج) لاتَرْضَ بالذُّلِ = به ذلت وخواری راضی نمی باشی
د) لا تَخَفْ مِنَ الموتِ = ازمرگ نترس.
 
لای نفی جنس:
درترجمه « لا » نفی جنس ازكلمه « هيچ » استفاده ميشود. مانند: «  لاتلميذَ فی الصّفِ »  ( هيچ دانش آموزی دركلاس نيست) « لا بَليّةَ أعظَمُ مِن الحَسَدِ»(هيچ بلايی بزرگترازحسد نيست)  « لا لباسَ أجمَلُ مِنَ العافيةِ» ( هيچ لباسی زيباتراز تندرستی نيست ) .
 
- عيّن الخطأ للترجمة :
الف) لا أَثَرَ فيه للماء = هيچ اثری ازآب درآن نيست .
ب) لا جَمالَ للانسانِ كَجمالِ الادبِ = هيچ زيبايی برای انسان چون زيبايی ادب نيست .
ج) لا سيفَ أقطَعُ مِنَ الحَقِّ = هيچ شمشيری برنده ترازحق نيست .
د) لاريبَ فيهِ = درآن شكی  نيست .
 حرف جر« علَی » :
عَلَی + ضمير يا + اسم ؛ درترجمه به معنای « امری لازم وضروری است » با عناوين « بر- بايد – واجب است » بيان ميشود مانند: عَلَی الشبابِ احترامُ الوالدين ( احترام به والدين برجوانان لازم است / برجوانان است احترام به والدين ) « عَلَی + ك = عَليكَ أنْ تَعتمدَ عَلَی نفسك » ( توبايد به خودت اعتماد كنی )  « عَلَينا الذهابُ إلَی المدرسةِ » ( رفتن به مدرسه برما لازم است)
 
عين الخطأ للترجمه: «  عَلَينا أنْ نُؤمنَ  »  الف)  برمااست كه ايمان بياوريم          
 ب) ما بايد ايمان بياوريم                            ج) واجب است ما ايمان بياوريم            د) ما ايمان می آوريم
 ترجمه افعال:
فعل ماضی
ماضی ساده مثبت:
بر زمان گذشته دلالت دارد مانند:  كَتَبَ ( نوشت) قالَ (گفت ) هَدی ( هدايت كرد) رَمَی (انداخت)
- عيّن الصحيح فی الترجمة :  
الف) هَلْ وَجَدْتَ طريقاَ أسهلَ لحلِّ هذه المشكلة = آيا برای حل اين مشكل راه آسانتری می يابی
ب) أَسْقَطَ المقاتلونَ سبعَ طائراتٍ حربيّةٍ =   جنگجويان هفت هواپيمای جنگی را ساقط كردند.
ج) رأيتُم خمسَةَ معلمينَ = پنج معلم را ديدی
د) إشْتَرَتْ الطالبةُ مجلةً = دانش آموز مجله‌ای بخر.
 
ماضی ساده منفی:
فرمول :  ( ما+ فعل ماضی  يا  لم + فعل مضارع ) = ماضی منفی مانند: ما كَتَبَ ( ننوشت) يا  لَمْ يَكتبْ ( ننوشت ) ما قالَ ( نگفت)  لَمْ يَقُلْ ( نگفت).
- عين الخطأ للتعريب: « فقراء وبينوايان امام را نشناختند مگر بعد ازوفاتش »
الف) ماعَرفَ الفقراءُ والمساكينُ الامامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ      ب) لَمْ يَعرفْ الفقراءُ والمساكينُ الامامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ                                                                   ج) الفقراءُ والمساكينُ لَمْ يَعْرفُوا الإمامَ  إلاّ بعدَ وفاتهِ                                                                  د) الفقراءُ والمساكينُ لا يَعرفونَ الإمامَ إلاّ بعدَ وفاتهِ  
 ماضی نقلی:
 فرمول:  قَدْ + فعل ماضی = ماضی نقلی مانند :  قَدْ ذَهَبَ ( رفته است) قَدْ قالَ ( گفته است)          
 قَدْ أكتُبُ ( نوشته‌ام)  قَدْ قُلْتُم ( گفته‌ايد).
 
-  ماهُوَ الخطأ للترجمة :
الف) قدْ سَمعتُ خبرَ نجاحكَ = خبرموفقيت تورا شنيده‌ام    ب) قَدْ ذاقَ حلوَ الحياةِ = شيرينی زندگی را چشيده بود .     ج) قَدْ رَمينا الحجرَ علَی الاعداءِ = بردشمنان سنگ پرتاب كرده بوديم 
د) قَدْ أَحْدَثَتْ قطراتُ الماءِ ثقباً فی الصخرةِ = قطره‌های آب سوراخی درصخره ايجاد كرده است.
 ماضی بعيد :
  فرمول:   كانَ + قَدْ + فعل ماضی = ماضی بعيد مانند : كانَ قَدْ ذَهَبَ ( رفته بود) كانَ قَدْ قالَ     ( گفته بود) كُنتُ قَدْ قُلتُ ( گفته بودم) كُنتُم قَدْ قُلتُم ( گفته بوديد) كانوا قَدْ ضَربُوا ( زده بودند).
-  عيّن الخطأ للترجمة :
الف) كانَ المسلمونَ قَدْ بَلَغُوا منزلَةً رفيعةً فی العلومِ = دانشمندان به جايگاه بلندی درعلوم رسيده بودند.
ب) كانَ أبوذر الغفاری قَدْ قالُ الحقَّ = ابوذزغفاری حق را گفته بود .
ج) كانَ الاستعمارُ قَدْ سَرَقَ ثرواتِ المسلمينَ = استعمار ثروتهای مسلمانان را به سرقت می برد.
د) كنتُ قَدْ ذَهَبتُ إلَی المدرسة أمسِ = ديروز به مدرسه رفته بودم .
 ماضی استمراری:
 فرمول :  كانَ + فعل مضارع = ماضی استمراری مانند: كانَ يَذهَبُ ( می رفت) كانَ يَقولُ   ( می گفت)  كُنتُ اَقُولُ ( می گفتم) كُنتَ تَضربُ ( می زدی) كانوا يقولونَ ( می گفتند).
- ماهو الصحيح:  
الف) كانَ رسولُ اللهِ يُحِبُّ الاطفالَ : رسول خدا بچه ها را دوست داشت .
ب) كانَ علماءُ العالمِ يستفيدونَ مِنَ المؤلفات الاسلاميّة : دانشمندان جهان ازتأليفات اسلامی استفاده می كردند.
ج) كانَ العدوُّ الظالمُ يَحتلُّ المُدُنَ : دشمن ستمگرشهرها را اشغال می كند.
د) كُنتُ أَظُنُّ  أَنَّ أبی قَدْ نُسِیَ  : گمان می كنم كه پدرم فراموش شده‌است.
- عين الصحيح للتعريب: « درخانواده ای دو فرزند زندگی ميكردند»
الف) كانَ ولدانِ يَعيشانِ فی أُسرةٍ     ب) كانا ولدانِ يعيشانِ فی أسرةٍ    
ج) يعيشُ ولدانِ فی أسرةٍ               د) كانَ قَدْ عاشَ ولدانِ فی أُسرةٍ
 
فعل « ذهَبَ» :
  ذهَبَ به معنای« رفت» فعلی لازم« ناگذر» است ولی هنگامی كه همراه حرف جر« بـ » باشد به معنای « برد» است. كه دراين صورت متعدی « گذر» ميشود. مانند:  ذَهبَ به ( او را برد)  ذَهَبَ بكم  ( شما را برد) اگر فعل « ذَهَبَ » به باب « افعال» برده شود؛ معنی آن از « رفت » به « برد» وازلازم به متعدی تغيير می يابد مانند: ذَهبَ = ( رفت لازم)  أَذْهَبَ = ( برد  متعدی)
ذَهَبَ ( رفت ) يَذهَبُ ( می رود) ذهاب ( رفتن ) اما در باب افعال اينگونه است :
أَذْهَبَ ( برد) يُذْهِبُ ( می برد) إذهاب ( بردن )
 
- عين الصحيح للترجمه: «  ذلكَ الرجلُ يَذهبُ باللّبنِ إلی السّوقِ »   
الف) آن مرد شير را به بازار می بَرَد.    ب) اين مرد شير را به بازارمی بَرَد    ج) آن مرد با شير به بازار می رود .     د) آن مرد با شير به بازار می رفت .
- عيّن الخطأ :
الف) تُذْهِبُ إبنَكَ إلَی المدرسة ( پسرت را به مدرسه می بری )   ب) تَذْهَبُ إلَی المدرسة (به مدرسه می روی)
ج) تَذْهَبُ بصديقكَ إلَی ضيافةٍ ( دوستت را به ميهمانی می بری )
د) أَذْهَبَ محمدٌ أحمدَ إلَی البيتِ ( محمد با احمد به خانه رفتند )
فعل « جاء» :
جاءَ  به معنای« آمد » كه فعلی است لازم« ناگذر» ولی اگر همراه حرف جر « بـ » باشد به معنای « آورد»  كه دراين صورت متعدی « گذر» ميشود . مانند : جاءَ ( آمد ؛ لازم) جاء به ( او را آورد ؛ متعدی) جاءَ بدين الاسلام ( دين اسلام را آورد) .
- عين الصحيح للترجمة : « جاء النبیُّ بدين الحقِّ »
الف) پيامبردين حق را می آورد.       ب) پيامبر دين حق را آورد .   ج) پيامبربا دين حق آمد .             
  د) پيامبر بوسيله دين حق مشهور شد .
 
- ماهُوَ الخطأ :
الف) جاءَتْ مريمُ إلَی المدرسةِ ( مريم به مدرسه آمد )   ج) جِئتَ بِها ( او را آوردی )                  
  ب) جاءَ بِمحمدٍ إلَی المدرسةِ (محمد را به مدرسه آورد  د) جاؤوا إلَی أبيهم ( نزد پدرشان آوردند)
 فعل مضارع
مضارع ساده ومثبت :  
اين نوع مضارع در عربی معادل مضارع اخباری در فارسی ترجمه می ‌شود. مانند:            
 يَذْهَبُ ( می ‌رود) ؛ يقولُونَ ( می گويند)؛  تَعلمُ ( می دانی)؛ تشربونَ ( می نوشيد )
-  عين الصحيح:  
الف) تَدعُونَ رَبّكَ بالإخلاص = با اخلاص پروردگارت را خواندی                               
 ب) يهدی المؤمنون الضالينَ = مومنان گمراهان را هدايت می كنند
ج) هَلْ تَشعُرُ الآنَ بألمٍ = آيا اكنون دردی احساس می كردی .
د) نخرُجُ فی صباح الباكر= صبح زود ازخانه خارج شديم .
 مضارع منفی:
فرمول:  ما + فعل مضارع / لا + فعل مضارع  مانند: ما يذهبُ ( نمی رود) لا تقولُ  ( نمی گويی) لازم به ذكراست كه برای منفی كردن مضارع، بيشتر از حرف « لا » استفاده ميشود. حرف « ما » بيشتر فعل ماضی را منفی ميكند.
 
- عيّن الخطأ :   
الف) لا يَبْلُغُ الكسلانُ آمالَهُ = تنبل به آرزوهايش نمی رسد.
ب) القرآنُ لا يَسمحُ للناسِ أَنْ يتركوا الدّنيا = قرآن به مردم اجازه نمی دهد كه دنيا را ترك كنند.
ج) الانسانُ المؤمنُ لا يَيأسُ = انسان مؤمن نااميد نمی شود.
د) لا تبكونَ عَلَی الاموات = بر مرده ها گريه نكنيد .
 مضارع التزامی:
 فرمول :  رُبَّما + فعل مضارع مانند: « رُبَّما يَذهبُ = شايد برود» .  ليت +اسمش + فعل مضارع مانند :  
« لَيتَ التلميذَ يذهبُ = كاش دانش آموز برود» . ادوات ناصبه أَنْ –حتي – كي –لكي +فعل مضارع ) مانند: «  أَنْ يذهبَ = كه برود ». فعل شرط نيز به صورت التزامی ترجمه می شود مانند: مَنْ يدرُسْ ينجحْ (هركس درس بخواند موفق می شود) .
خبر « لَيتَ و لَعَلَّ » اگر فعل مضارع باشد به صورت مضارع التزامی ترجمه ميشود مانند :
« لَيتَ السَّلامَ يَستقِرُّ فی العالم» ( كاش صلح در جهان استقراريابد .)
 « لَعَلَّ  النميمةَ تَزرعُ الضغينَةَ » ( شايد سخن چينی بذركينه بكارد )
« ليتَ المَوَدَّةَ تَستَقِرُّ بينَ الناسِ » ( كاش دوستی درميان مردم جای گيرد .)
-  عين الخطأ للترجمة:
الف) لَيتَ المسلمينَ يَستيقظونَ من نوم الغفلةِ = ای كاش مسلمانان ازخواب غفلت بيدارمی شوند.
ب) مَن حَفَرَ بئراً لِأخيهُ وَقَعَ فيها = هركس برای برادر خود چاهی بكند درآن می افتد.
ج) مَنْ يُلازمْ الفراشَ فی المستشفی يُشاهدْ الممرضات = هركس دربيمارستان بستری شود پرستاران را می بيند. 
د) رُبّما تَنْجَحُ فی الامتحانِ = شايد درامتحان قبول شوی .
 مستقبل ( آينده) مثبت:
 فرمول : « س / سوف + فعل مضارع» = مستقبل مانند: سَيذهبُ ( خواهد رفت) سوفَ يذهبُ  ( خواهد رفت) سأَقُولُ ( خواهم گفت) سوفَ نضربُ ( خواهيم زد) .
- ما هَوَ الخطأ :‌
الف) سَنَقولُ هذا الكلامَ = اين كلام را خواهيم گفت . ب) سَينجحونَ فی الامتحانِ = درامتحان قبول خواهند شد .                       ج) سوفَ نسافرُ إلَی شيرازَ = به شيراز مسافرت می كنيم 
د) سَتَندمُ عَلَی عَملِكَ = نسبت به كارت پشيمان خواهی شد .
 
مستقبل (آينده) منفی:
فرمول: لَنْ + فعل مضارع = مستقبل منفی مانند: لَنْ تذهبَ ( هرگز نخواهی رفت) لَنْ نَقولَ (  نخواهيم گفت) لَنْ يضربوا (هرگز نخواهند زد)
 
فعلهای معلوم ومجهول:
ماضی مجهول: 
 درترجمه ماضی مجهول از كلمه « شد» استفاده ميشود مانند: ضُرِبَ ( زده شد) كُتِبَ                 ( نوشته شد) سُمِعَ ( شنيده شد) قِيلَ ( گفته شد) دُعِیَ ( دعوت شد) خُلِقَ الانسانُ (انسان آفريده شد)
أُستُشهِدَ أَحمدُ فی غَزوَهٍ ( احمد در جنگی شهيد شد ).
- عين الخطأ للترجمة :
الف) عُلِّقَ جرسٌ ثمينٌ = زنگ گرانبهايی آويزان شد.
ب) جُرِحَ الغوّاصُ وَ سالَ منهُ الدمُ = غوّاص زخمی شد وخون ازاوجاری گرديد.
ج) قِيلَ كلامُ الحقِّ = سخن حق گفته شد  د) دُعِیَ المعلمُ للضيافةِ  = او معلم را برای ميهمانی دعوت كرد .
 مضارع مجهول:
 درترجمه مضارع مجهول ازكلمه « ميشود» استفاده ميكنيم مانند: يُضْرَبُ ( زده ميشود) يُكْتَبُ        ( نوشته ميشود) يُقالُ ( گفته ميشود) يُدْعَی ( خوانده ميشود) .
- ما هُوَ الصحيح للترجمة :
الف) هَلْ تُوجَدُ سعادةٌ غير سعادة المالِ = آيا خوشبختی ای جز خوشبختی مال می يابی .
ب) تُجابُ الأسئلةُ فی الصّفِ  = دانش آموز در كلاس سوالها را جواب می دهد .                         
 ج) يَسقَی القلاحُ الاشجارَ =  درختان آب داده ميشوند
د) يُعرَفُ الاصدقاءُ الاوفياءُ عندَ الشدائدِ = دوستان وفادار به هنگام سختيها شناخته می شوند.
 افعال مقاربه: ( ويژه علوم انسانی )
افعال قرب: « كادَ – كَرُبَ – اوشكَ » برنزديكی وقرب دلالت دارند مانند: كاد المطرُ يَنزلُ ( نزديك بود باران ببارد ) كادَ المعلمُ يَحضُرُ ( نزديك بود معلم حاضر شود ) كادَتْ المزهريّةُ تسقُطُ ( نزديك بود گلدان بيافتد )
 « تَكادُ الوَردَةُ تَتَفَتحُ » ( نزديك است كه گل شكفته شود ) «  أوشكَ المُذنبُ أَنْ يَتُوبَ مِنْ ذَنبِهِ»  ( نزديك بود گناهكار ازگناهش توبه كند ) 
افعال رجا يا اميد: « عَسَی – حَرَی- إخلَولَقَ » بر اميد وآرزو دلالت دارند مانند: عَسَی المريضُ أَنْ يشفی ( اميد است مريض شفا يابد ) عَسَی اللهُ أنْ يَنصُرنا ( اميد است خداوند ما را ياری كند )
« عَسَی السّلامُ أنْ يَشمُلَ العالمَ » ( اميد است صلح وآرامش جهان را دربرگيرد )
افعال شروع: « بَدَأَ – شَرَعَ – جَعَلَ – أَخَذَ – طَفِقَ –إنْبَرَی – أَنْشَأَ-  إبتَدَأَ » برشروع نمودن دلالت دارند مانند:  شَرَعَ الشاعرُ يُنْشِدُ قصيدةً ( شاعرشروع به سرودن قصيده ای شد.)
« بَدَأَ القمرُ يَخسِفُ » ( ماه شروع به گرفتن كرد )  « أَخَذَ الطلابُ يكتُبُونَ مقالاتٍ أدبيّةٌ » دانشجويان شروع به نوشتن مقاله های ادبی كردند)
نكته مهم : افعال شروع اگر به صورت مضارع استعمال شوند ديگر جز افعال شروع نمی باشند ومعنی شروع كردن ازآنها فهميده نمی شود مانند: يأخُذُ عَلّیٌ كتابُهُ ( علی كتابش را می گيرد ) واگر بعد ازآنها فعل مضارع نيامده باشد ديگر جز افعال شروع نخواهند بود مانند: أَخَذَ احمدُ قلمَهُ من صديقهِ ( احمد قلمش را ازدوستش گرفت )
- عيّن الخطأ :
الف) أَخَذْتُ راتبی وإشتريتُ كتاباً = حقوقم را گرفتم وكتابی خريدم .
ب) أخَذَ قلبی يَخفقُ = قلبم شروع به تپش كرد.
ج) يأخُذُ التلميذُ الكتاب من المكتبة = دانش آموز شروع به گرفتن كتاب ازكتابخانه كرد .
د) أخَذَ المُعَلمُ يَنقُلُ حكايةً رائعةً عَن تاريخ الاسلامِ = معلم شروع به نقل يك داستان جالب ازتاريخ اسلام كرد.
- فی أَيّ العبارة ما جاءتْ افعالُ الشروع: 
الف) شَرَعَ المعلمُ يَشرَحُ الدرسَ             ب) أَخَذَ الجندیُّ يُدافعُ عَنِ الوطنِ
ج) أَخَذَتْ مريمُ تَقْرَأُ القرآنَ                  د) يَأخُذُ الموظفُ راتبَهُ مِنَ الشركةِ 
اسم اشاره:
- هرگاه « هولاء» و« اولئك » همراه اسم ال دار باشند به معنی« اين وآن » مانند : هولاء الرجال ( اين مردان) أُولئكَ الرجالُ ( آن مردان ) ولی اگر همراه اسم بدون ال باشند به معنی « اينها» و« آنها » ميباشند مانند : هولاء رجالٌ (اينها مرد هستند) أولئك رجالٌ ( آنها مرد هستند )   
- اگراسم اشاره مثنی قبل ازاسمی بيايد كه « ال » داشته باشد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه ميشود مانند:هذانِ الفلاحانِ ( اين دوكشاورز) ولی اگرقبل ازاسمی ذكرشود كه بدون« ال»  باشد، اسم اشاره  به صورت صيغه خود ترجمه ميشود مانند: هذانِ فلاحانِ ( اينها دو كشاورزند) 
- عيّن الصحيح فی الترجمه : « هولاء المؤمناتُ لَمْ يَتَلوَّثنَ بالثقافة الأجنبيّة»
الف) اينها زنان مومنی هستند كه به فرهنگ بيگانه آلوده نشده‌اند.
ب) اين زنان مؤمن به فرهنگ بيگانه آلوده نمی شوند.
ج) اينها زنان مؤمنی هستند كه خود را به فرهنگ بيگانه آلوده نمی كنند.
د) اين زنان مؤمن به فرهنگ بيگانه آلوده نشده‌اند.
 - عَيّن الخطأ :
الف) هولاء طلابٌ أقوياء: اينان دانش آموزانی توانا هستند     
  ب) أُولئك المعلمون ناجحونَ : آن معلمان موفق‌اند
ج) هولاء الناسُ يُكرمُونَنی : اين مردم مرا گرامی می دارند
د) أُولئك المسلمونَ رَفَعُوا رايَةَ التوحيدِ: آنها مسلمانانی هستند كه پرچم توحيد را برافراشتند.
 
موصول، استفهام، شرط:
 
مَنْ موصول:
   به معنی كسی كه / كسانی كه « العاقلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التجاربُ » ( عاقل كسی است كه تجربه‌ها اورا پند دهد.) « إحْتَرِمْ مَنْ هَوَ أكبَرُ منكَ » ( به كسی كه ازتو بزرگتراست احترام كن )          « مَنْ يَجتَهِدُ فی دروسهِ صديقی » ( كسی كه در درسهايش تلاش ميكند دوست من است ).
« المعلمون مَنْ يَجتهدون فی عملهم» ( معلمان كسانی هستند كه در كارشان تلاش می كنند )
 ما موصول:
 به معنی  چيزی كه / چيزهايی كه مانند: « أَنفِقْ ما عندَكَ فی سبيل اللهِ »(  آنچه را كه دراختيار داری درراه خدا انفاق كن) « للهِ ما فی السّمواتِ وما فی الارضِ » ( چيزهايی كه يا آنچه را كه درآسمانها وزمين است ازآن خداوند متعال است.) 
- عين الخطأ فی ترجمة الموصول:
الف) الأمهاتُ المؤمناتُ مَنْ يُعَلّمنَ اولادَهُنَّ حُبَّ الشهادةِ = مادران مومن كسانی هستند كه به فرزندانشان عشق به شهادت  را می آموزند.    ب) ما تَشرِبُ مفيدٌ  = آنچه را كه می نوشی مفيد است
ج) عَيّنْ ما فيه المنادی = آنچه را كه درآن منادا است مشخص كن .   د) مَنْ تُحبُّهُ صديقی = هركس دوست داری دوستش دارم .
 
مَنْ شرط:
 به معنی هركس  « مَنْ يَذهبْ أذهَبْ » ( هركس برود می روم) « مَنْ يؤمنْ باللهِ يَهْدِ قلبَهُ »          ( هركس به خدا ايمان آورد دلش را هدايت كند ) « مَنْ دَخَلَ مداخلَ السّوءِ أُتُهّمَ »
( هركس داخل مكانهای بد شود مورد تهمت قرارگيرد) 
ما شرط:
  به معنی هرچه / هرچيزی « ماتُنْفِقْ تَجِدْ » ( هرچه انفاق كنی ميابی) « ما تَقُلْ أَسْمَعْ » هرچيزی بگويی می شنوم).
 
- عين الصحيح للتعريب  « هركس تلاش كند می يابد » 
 الف) ما جَدَّ وَجدَ      ب) إنْ جَدَّ وَجَدَ     ج) إينما جَدَّ وَجَدَ    د) مَنْ جَدَّ وَجدَ
 - عين الخطأ للترجمة:
الف) مَنْ يَرضَ بالذّلِ يَظلمْ نفسَهُ = هركس راضی به ذلت شود به خودش ظلم می كند.
ب) ما تُقدموا لأنفسكم مِنْ خيرٍ تَجدوه عندَ اللهِ = كسی كه برای خود نيكی پيشاپيش می فرستد آن را نزد خداوند می يابد .
ج) مَنْ يتوكلْ عَلَی اللهِ فهوَ حسبُهُ = هركس به خداوند توكل كند خداوند اورا كافی است .
د) ما تَجْمَعْ النملةُ فی الصيفِ تَجِدْ ثمَرَتَهُ فی الشتاء = هرآنچه را كه مورچه درتابستان آن را جمع كند در زمستان نتيجه آن را می يابد .
 
 مَنْ استفهام:
 به معنی چه كسی ؟ « مَنْ أنتَ ؟ »( توچه كسی هستی يا تو كی هستی) « مَنْ قالَ هذا الكلامَ ؟» ( چه كسی اين سخن را گفت؟ ). مَنْ استفهام معمولاً در اول جمله می آيد و سوال وپرسش را مطرح می كند ودرآخر جمله علامت سؤال« ؟ » است .
                                                                                             تفاوت « مَنْ استفهام وشرط و موصول » از طريق جملات ذيل مشخص ميشود .                     مَنْ استفهام « مَنْ يُنفقُ اموالَهُ فی سبيل اللهِ ؟»( چه كسی اموال خود را در راه خداوند انفاق می كند ؟) همين جمله با « مَنْ شرط » به صورت ذيل نوشته ميشود :  
مَنْ شرط  « مَنْ يُنفِقْ اموالَهُ فی سبيل اللهِ يُضاعِفْ اموالَهُ» ( هركس اموالش را در راه خداوند انفاق كند خداوند اموالش را دوچندان می كند.)  با « مَنْ موصول» اينگونه نوشته ميشود :          مَنْ موصول « مَنْ يُنفقُ اموالَهُ فی سبيل اللهُ صديقي » ( كسی كه اموالش را در راه خداوند انفاق می كند دوست من است)
 ما استفهام:
به معنی چه چيزی؟ « ما هذا؟ » اين چيست ؟) « ما رأيتَ فی الصّورةِ ؟ » ( درعكس چه چيزی ديدی ؟ )
- عين الخطأ:
الف) مَنْ رأيتَ فی المدرسةِ ؟ = درمدرسه چه كسی را ديدی؟  ب) ما أُنْزِلَتْ عَلَی قلبها ؟ = چه چيزی برقلبش نازل شد؟
ج) مَنْ عَجَزَ عَن إكتسابِ الثوابِ ؟ = چه كسی از بدست آوردن پاداش ناتوان است ؟
د) العاجزُ مَنْ عَجَزَ عَنْ اكتساب الثوابِ = چه كسی ازبدست آوردن پاداش ناتوان است؟
- فی أيّ العبارة جاء الموصول بالنظر إلَی الترجمة:
الف) مَنْ طَلَبَ العُلَی سَهِرَ الليالی ( هركس جويای بزرگی وعلو مقام باشد شب‌ها بيدارمی ماند.
ب) ما هیَ الترجمة الدقيقة لهذه العبارة ( ترجمه دقيق اين عبارت چيست )
ج) مَنْ يكونونَ ناجحين ( چه كسانی موفق می باشند )
د) لا تَقُلْ ما لا تَعْلَمُ ( آنچه را كه نمی دانی نگو )  
 ما تعجب:
   به معنی چقدر/ چه ( مخصوص رشته انسانی) « ما أجمَلَ الربيعَ !» ( بهارچه زيباست).
« ماأَكثَرَ نزُولَ المطرِ فی فصل الربيع! » ( ريزش باران درفصل بهار چه زياد است! )
« ما ألْطَفَ الربيعَِ! » ( بهار چه لطيف است!) « ما أكْثَرَ آياتِ اللهِ فی هذه الطبيعةِ » ( نشانه های خدا درطبيعت چقدرزيادند! / چه زيادند نشانه های خدا در طبيعت ! )   
 
عند:
كلمه « عِند » + اسم يا ضمير به معنی دارد  مانند: عندی كتابٌ ( كتابی دارم) عندَهُ سيارةٌ         ( ماشينی دارد) عندَ محمدٍ سيارةٌ (محمد ماشينی دارد) بعضی مواقع به معنای نزد وكناروهنگام معنا ميشود بستگی به كاربرد وموقعيتش در جمله دارد حال به مثال های ذيل توجه شود :             - رأيتُ صديقی عندَ المدرسةِ .  ( دوستم را كنار مدرسه ديدم )
-  رَأيتُ صديقی عندَ غروبِ الشمس. ( دوستم را هنگام غروب خورشيد ديدم )
- عندَ صديقی كُتُبٌ مفيدةٌ . ( دوستم كتابهای مفيدی دارد.)  
-  ليسَ عندی شئٌ  . ( چيزی ندارم )
إنّما : برای تاكيد وحصر جمله است .
   برسر جمله اسميه بيايد به معنای ( قطعاً؛ يقيناً؛ مسلماً، بی شك ، تنها) است.
- إنّما المومنون إخوةٌ ( قطعاً مومنان برادران يكديگرند)
- إنّما اللهُ عادلُ ( فقط خداوند عادل است )
- إنّما محمدُ(ص) رسولُ اللهِ ( مسلماً محمد(ص) فرستاده خداوند است )
- إنّما اللهُ عالمٌ ( فقط خداوند عالم است )
  
كلمه « هنا و هناك»:
     هنا ظرف مكان به معنای اينجا و هناك ظرف مكان به معنای آنجا . گاهی مواقع  درابتدای جمله  ذكر ميشوند و معمولاً به معنی ( وجود دارد) مانند: هنا آمالٌ ( آرزوهايی وجود دارد) هناك كتبٌ ( كتابهايی وجود دارد) ولی درغيراين صورت  به معنای « اينجا و آنجا» است مانند: رأيتُ التلاميذَ هناكَ ( دانش آموزان را آنجا ديدم) جاء المعلمُ هنا ( معلم به اينجا آمد).
- عين الخطأ :
الف) هناكَ أسئلةٌ كثيرةٌ = سؤالات زيادی وجود دارد.                                                         ب) هنا كتبٌ مفيدةٌ = كتابهای مفيدی وجود دارد.
ج) هناكَ عالمٌ مشهورٌ فی مدينة الرّی = دانشمند مشهوری درشهرری وجود دارد.
 د) أَنتَ هنا = تو وجود داری  
 
ضمير فصل :
  ضمير فصل معمولاً برای تاكيد می آيد و به معنای « همان وتنها» است مانند: اللهُ هو الغنیّ       
 ( تنها خداوند بی نياز است).
 
كُلّ + اسم نكره:  به معنای هرمانند: كُلُّ طالبٍ ( هردانش آموزی)
كُلّ + اسم معرفه:  به معنای همه مانند: كُلُّ الطالبِ ( همه دانش آموزان)
كُلّ + جار ومجرور: به معنای هريك مانند: كُلُّ مِن الطلاب( هريك ازدانش آموزان)
 
 
مفعول مطلق تأكيدی:
 برای ترجمه مفعول مطلق تاكيدی معمولاً از قيد های « مسلماً؛ حتماً؛ قطعاً ؛ بی شك » استفاده ميشود مانند:
كَلَّمَ اللّهُ موسی تكليماً ( خداوند با موسی، قطعاً سخن گفت ) أنزَلَ اللّهُ القرآنَ تنزيلاً ( خداوند قرآن را، قطعاً نازل كرد) وَرَتِّل القرآنَ ترتيلاً ( قرآن را حتماً با دقت وشمرده تلاوت كن)               يُحاسَبُ الانسانُ يَومَ القيامة حساباً ( انسان درروزقيامت بی شك محاسبه ميشود) أُذكُرُوا اللّهَ ذكراً ( خدا را حتماً ياد كنيد).
- عين الخطأ للترجمة بالنظرإلی المفعول المطلق:
الف) يُكرمُ المؤمنُ ضَيفَهُ إكراماً = مؤمن ميهمانش را قطعاً گرامی می دارد.
ب) قَرَأتُ القرآنَ قراءةً = قرآن را خواندم
ج) يُجاهدُ المؤمنُ فی سبيل اللهِ جهاداً = مومن در راه خدا قطعاً مبارزه ميكند
د) أَلَّفَ المعلمُ كتاباً تأليفاً = معلم كتابی را بی شك تأليف كرد.
مفعول مطلق نوعی باصفت:
 درترجمه مفعول مطلق نوعی با صفت ازكلمات « به نيكی؛ بسيار؛سخت ؛ به شدت ؛ زياد » استفاده ميشود مانند: فاصْبِرْ صَبراً جميلاً ( به نيكی صبر كن) يجتَهدُ الطالبُ فی دروسهِ اجتهاداً بالغاً ( دانش آموز دردرسهايش بسيارتلاش ميكند)جُرِحَ غَوّاصٌ جَرحاً شديداً ( غواص به شدت زخمی شد) أُعَذِّبُهُم عذاباً شديداً ( آنها را به سختی عذابشان ميكنم)
 
مفعول مطلق نوعی با مضاف اليه:
درترجمه آن از كلمات« همچون؛ مانند؛ مثل؛ » استفاده می شود مانند: يَعيشُ البخيلُ فی الدنيا عَيشَ الفُقراءِ ( بخيل دردنيا چون فقرا زندگی ميكند) أَكْرِمْ صديقَكَ إكرامَ الأخِ ( دوستت را همچون برادرگرامی بدار).
- عين الخطأ للترجمة:
الف) هوَ يَسعَی لِآخرتِهِ سعياً وافراً = او برای آخرتش تلاش زيادی می كند.
ب) جَلَسَ علیُّ جلوسَ الفقراء = علیّ همچون فقراء نشست .
ج) وَحيّاهُم تَحيّةً طيبةً = وسلامی نيكو به آنها داد.
د) إستَقْبَلُوا الإمامَ (ع) إستقبالَ الملوكِ = ازامام(ع) بسيار استقبال كردند.
 
حال مفرد:
حال مفرد را به صورت قيد حالت فارسی ترجمه می كنيم مانند: جاء علیٌّ ضاحكاً ( علیّ خندان آمد) ذَهبتْ فاطمةُ باكيةً ( فاطمه گريان آمد) جاءَ التلميذُ مُستعجلاً ( دانش آموز شتابان آمد) دَخَلَت المعلماتُ فی الصفوفِ مُبتسماتٍ ( معلمان ،با لبخند وارد كلاسها شدند).
- ماهَوَ الخطأ للترجمة :
الف) أسلَمْتُم طائعينَ وَ هاجرتُم مُختارينَ = با اختياراسلام آورديد وبا اراده هجرت كرديد.
ب) يَستَمعُ الطالبُ إلی القرآنِ خاشعاً = دانش آموز فروتنانه به قرآن گوش می سپارد.
ج) يَلعَبُ الطفلُ فی الغرفةِ صامتاً = كودك دراتاق بازی می كند.
د) عَفوتُ المُخطئ كريماً = ازخطا كار، كريمانه گذشت كردم.
- ماهَوَ الخطأ للترجمة وفقَ اسلوب الحال:
الف) تَعيشُ المؤمناتُ فی الدّنيا قانعاتٍ = مؤمنان در دنيا با قناعت زندگی می كنند.
ب) تَكلّم معَ الناسِ صادقاً = با مردم صادقانه صحبت كن.
ج) هَلْ تَقفُ أمامَ العِبَرِ مُتأملّاً = آيا دربرابر عبرتها انديشمندانه می ايستی .
د) هَجمَ العدوُّ عَلَی اراضينا مُعتدياً = دشمن برسرزمين ما يورش برد.
حال جمله( جمله حاليه) :
 درترجمه جمله حاليه :  ازعبارت « درحالی كه » استفاده ميكنيم و اگر جمله  مانند فرمول ذيل باشد معمولاً به صورت ماضی بعيد فارسی ترجمه ميشود .                                        فرمول: ماضی + ماضی  مانند مثالهای ذيل:
خَرَجَ المعلمُ وَقَدْ عَلَّمَنا أشياءَ كثيرةً (  معلم خارج شد درحالی كه مطاب بسياری را به ما
آموخته بود (آموخت)                                                                                   
 جَلَسَ الطالبُ وَقَدْ كَتَبَ درسَهُ ( دانش آموز نشست درحالی كه درسش را نوشته بود .  
نَجَحَ الطالب فی امتحانِ الدخول وَ قَدْ إجتهدَ فی عملِهِ ( دانش آموزدرامتحان كنكورموفق شد درحالی كه دركارش تلاش كرده بود) .
اما اگر جمله مانند فرمول ذيل باشد به صورت ماضی استمراری ترجمه ميشود:
فرمول: ماضی + مضارع مانند مثالهای ذيل :
 جَلَسَ الطالبُ يكتُبُ درسَهُ ( دانش آموزنشست درحالی كه درسش را می نوشت )
خَرَجَ المعلمُ مِنَ الصّفِ يَتكلّمُ باللغة العربية ( معلم ازكلاس خارج شد درحالی كه به زبان عربی صحبت ميكرد)
رأيتُ الطفلَ يَلْعَبُ فی الحديقةِ ( كودك را ديدم درحالی كه درباغ بازی ميكرد )
جاءَ الأنبياءُ يُبَشِّرونَ النّاسَ ( پيامبران آمدند درحالی كه به مردم بشارت می دادند).
-  عين الصحيح للترجمة وفق اسلوب الحال:
الف) رأيتُ الطفلَ وَ قَدْ ألْقَی حذاءَهُ فی النهرِ = كودك را ديدم درحالی كه كفش خود را دررود خانه می انداخت .
ب) رأيتُ الطفلَ يُلْقي حذاءَهُ فی النهرِ = كودك را ديدم درحالی كه كفش خود را دررود خانه   می انداخت .
ج) رَجَعَ المسافرُ إلَی بيتِهِ يَفرَحُ = مسافربه خانه اش برگشت درحالی كه شادی ميكند.
د) رأيتُ الاطفالَ يَلعبون بِفرحٍ = كودكان را  درحال بازی وشادی ديدم
  
 جمله وصفيه:
 فرمول (1) : ماضی + ماضی = ماضی بعيد درترجمه مانند: إشتريتُ مجلةً قَدْ رأيتُه فی المكتبة ( مجله ای را خريدم كه دركتابخانه ديده بودم) رأيتُ طفلاً قَدْ ماتَ والدُه = كودكی را ديدم كه پدرش مرده بود .
فرمول(2) : ماضی + مضارع = ماضی استمراری درترجمه مانند: رأيتُ رجلاً يُساعدُنی        ( مردی را ديدم كه مرا كمك می كرد) رأيتُ طفلاً يَلعَبُ ( كودكی ديدم كه بازی می كرد) 
فرمول (3) : مضارع + مضارع = مضارع التزامی درترجمه مانند: أُفَتِّشُ عَن صديقٍ يُساعدُنی فی أعمالی ( دنبال دوستی ميگردم كه مرا دركارهايم كمك كند )
نكته : درترجمه جمله وصفيه بايد ازحرف « كه » استفاده شود مانند مثالهای كه ذكرشد .
- ماهَوَ الخطأ للترجمة وفق اسلوب الجملة الوصفيّة:
الف) رأيتُ ظبياً يَمْشي بِهدوءٍ = آهويی ديدم كه به آرامی راه می رفت .
ب) فَتَشتُ عَنْ آثارِ ذِئبٍ قَدْ سَرقَ النعاجَ = دنبال نشانه‌هاي گرگی گشتم كه ميشها را دزديده بود.
ج) سَمِعتُ نداءً يدعونی إلَی الصّدقِ = ندايی را شنيدم كه مرا به راستی دعوت می كرد.
د) جَلَستُ تَحتَ شجرةٍ تُغرّدُ طيورُها = زير درختی نشستم  پرندگانش آوازمی خوانند
 نكته بسيارمهم: اگراسمی هم صفت داشته باشد وهم مضاف اليه درفارسی وعربی اينگونه نوشته ميشود:
 مثال فارسی : اسم + صفت + مضاف اليه مانند: دوست +عزيز+ما = دوست عزيزما/ رهبر+ بزرگ + ما = رهبر بزرگ ما /  در+ بزرگ+  مدرسه = دربزرگ مدرسه .
مثال عربی : اسم + مضاف اليه + صفت  مانند: صديق +ُنا+  العزيز= صديقُنا العزيز /  قائدُ +نا + الكبير = قائدُنا الكبير / بابُ + المدرسة+ الكبير= بابُ المدرسة الكبير.
 - ما هَوَ الخطأ:
الف) أشعةُ القمرِ الفضيّة : اشعه نقره ای رنگ ماه ب) عبادُ اللهِ الصالحون : بندگان خداوند صالح
ج) عطشهُ الشديد : تشنگی شديد او      د) غاباتُ مازَندران الخضراءُ = جنگلهای سبزمازنداران
- ماهو الصحيح للتعريب: « مسوليتهای اجتماعی ما»
الف) مسؤولياتُنا الاجتماعی     ب) المسؤوليات الاجتماعی
ج) مسؤولياتُنا الاجتماعيّة       د) مَسؤولياتُنا إجتماعِيّة
 
تمييز:
 گاهی تمييزبه صورت مبتدا يا فاعل يا مفعول ترجمه ميشود مانند:
هُوَ أكثَرُ مِنّی صبراً ( صبراو ازمن بيشتراست )حَسُنَ التلميذُ اخلاقاً ( اخلاق دانش آموزخوب شد)  فَجَّرنا الارضً عيوناً ( چشمه‌های زمين را شكافتيم ).
گاهی مواقع برای ترجمه تمييز ازكلمات « ازلحاظ؛ ازنظر؛ ازجنبه ی؛ از » استفاده ميكنيم مانند:
كَفَی باللّه شهيداً ( خدا ازلحاظ گواه وشاهد بودن كافی است) مُلِئَ قلبی ايماناً ( قلبم ازايمان پرشد)
گاهی مواقع به صورت صفت تفضيلی يا عالی ترجمه ميشود مانند:
هَوَ أحسَنُ خلقاً ( او خوش اخلاق تراست / او ازنظراخلاق نيكوتراست ) نبيّنا أصدَقُ الناسِ لساناً ( پيامبرما راستگوترين مردم است . اخوك أكثرُ منكَ سنّاً ( سن برادرت ازتو بيشتر است / برادرت ازلحاظ سن ازتو بيشتر است  
- عين الخطأ وفقَ اسلوب التمييز :
الف) اشتهرَ محمدُ فی مدينتهِ ادباً = محمد ازلحاظ ادب درشهرش مشهور شد.
ب) إمتلأ قلبی حزناً = دلم از اندوه پر شد.
ج) كَثُرَتْ هذه التلميذةُ علماً = دانش اين دانش آموز زياد شد .
د) زادَ المؤمنُ ايماناً =  مومن ايمانش را زياد كرد.
 استثنای مفرغ:
درترجمه استثنای مفرغ به دو روش عمل ميكنيم : 1- به صورت منفی ترجمه شود مانند:      ما جاء إلا احمدُ ( نيامد غيرازاحمد) 2- به صورت مثبت همراه قيد تاكيد« فقط » كه اين روش بهتراست مانند: ما جاء إلا أحمدُ ( فقط احمد آمد) مارأيتُ إلا محمداً ( نديدم كسی را غيرازمحمد يا فقط محمد را ديدم ).
- عيّن الخطأ للترجمة:
الف) لايَفوزُ  إلّا المُجدونَ = تنها تلاش گران رستگار می شوند.
ب) لاتَطلُبْ إلّا الحسناتِ = فقط خوبيها را طلب كن.
ج) فَلَنْ نزيدَكم إلاّ عذاباً = جزعذاب را برشما نخواهيم افزود.
د) لا تَقُولوا إلاّ الحَقَّ = حق را بگوييد
عين الخطأ للترجمة « لا يُسْمَعُ مِنَ الصَّفِ إلاّ صوتُ المعلمِ »
الف) ازكلاس فقط صدای معلم شنيده ميشود ب)  شنيده نمی شود از كلاس بجز صدای معلم                                                     ج) تنها صدای معلم از كلاس شنيده ميشود   د) صدای معلم ازكلاس شنيده نميشود.
 
اسم تفضيل:
اگر بعد ازاسم تفضيل، حرف « مِنْ » ذكر شود اسم تفضيل  معمولاً به صورت صفت تفضيلی فارسی با پسوند« تر»  ترجمه ميشود مانند : أحمدُ أكبرُ مِنْ سعيدٍ ( احمد از سعيد بزرگتراست ) علیٌّ أعلَمُ مِنْ حميدٍ ( علیّ از حميد داناتراست ) . اگربعد از اسم تفضيل حرف « مِنْ » ذكر نشود واسم تفضيل به اسم ديگری اضافه شود، يا اينكه اسم تفضيل « ال » داشته باشد معمولاً به صورت صفت عالی فارسی با پسوند « ترين » ترجمه ميشود مانند : أحمدُ أكبرُ التلاميذِ ( احمد بزرگترين دانش آموزان است) علیٌّ أعلَمُ رجالٍ ( علیّ داناترين مردان است ) فاطمةُ أعظَمُ نساءٍ   ( فاطمه بزرگترين زنان است) .  
- عين الخطأ :
الف) أَخْطَرُ الامراضِ هوَ الجهلُ= خطرناكترين بيماريها نادانی است.
ب) هَلْ أنتَ أصلَبُ مِن الضخرةِ = آيا تو ازصخره سخت ترهستی .
ج) هذه الغرفةُ أَوسَعُ مِن تلكَ الغرفةِ = اين اتاق پهناورترين اتاقها است
د) أَفضلُ الاعمالِ أحمَزُها = نيكوترين كارها محكمترين آنهاست
اسم نكره :
 درترجمه اسمهای نكره بايد درآخرآن حرف « ی» ويا قبل از آن از كلمه « يك » استفاده شود مانند:  جاءَ تلميذٌ ( دانش آموزی آمد / يك دانش آموزآمد )  رأيتُ معلماً فی المدرسةِ ( معلمی درمدرسه ديدم / يك معلم درمدرسه ديدم )
« قرأتُ مقالةً فی مجلةٍ » ( مقاله ای را دريك مجله خواندم )
- عين الصحيح للترجمة :
الف) أحدَثَ رجلٌ محسنٌ المسجدَ = مرد نيكوكار مسجدی ساخت .
ب) سَلّمَ الرجلُ الفقيرُ عَلَی أحدٍ =  يك مرد فقير بريكی سلام كرد
ج) ) أَنزَلْنا مِنَ السّماءِ ماءً ( = ازآسمان آب را فروفرستاديم .
د) قَالَ الصقرُ للبلبلِ = شاهين به بلبل گفت